تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
آن مرد ترسناك در آيينه‌ها تويى ؟ * اين را هزار مرتبه پرسيدم از خودم امّا از آسمان به زمين مىتوان رسيد * در پرتگاه آينه فهميدم از خودم اى مرد ناشناس ، تو در من چه مىكنى ؟ * گفتم به آن غريبه و پرسيدم از خودم ناگاه خشمناك از آن من كه من نبود * آيينه را شكستم و روييدم از خودم

تقديم به پيشگاه حضرت ولى عصر ( عج ) باز جمعه‌اى گذشت

بازهم بگير ! اى دل غم آشنا بگير ! * آسمان ببار و جانب دل مرا بگير ! بىتو كُنج اين خرابه‌ها غريب مانده‌ايم * بازهم بيا ! سراغ از اين غريبه‌ها بگير ! دشته‌زار بىنهايتيست دشت روبه‌رو * زير بازوان دوستان كور را بگير ! اى كه رام دستهاى توست آب و باد و رعد ! * دست از آستين برآر و راه بر بلا بگير ! خون لاله روى دست باد لخته مىشود * اى اميد باغ ! انتقام لاله را بگير ! باز جمعه‌اى گذشت و حاجتم روا نشد * اى دل ! اى دل اميدوار من ! عزا بگير !

درد دل

مباد آنكه لحظه‌اى ، به آنچه هست خو كنيم * و مثل شاعران فقط ، خيال آرزو كنيم كسى به حرف‌هاى ما ، توجّهى نمىكند * بيا براى درد دل ، به چاه سر فرو كنيم ! در اين ديار ، مرگ در كمين نشسته هر طرف * چه رو به‌سوى پشت سر چه قصد روبه‌رو كنيم در اين هجوم بادهاى سرد و استخوان‌شكن * كجاست جرأتى كه تن به شعله شُست‌وشو كنيم ز ياد برده نسل ما ، زبان سرخ عشق را * بيا دوباره با سر بريده گفت‌وگو كنيم ! اگرچه بسته بال ما ، نمرده شور و حال ما * مباد آنكه لحظه‌اى ، به بال بسته خو كنيم !

سرنوشت

زرديم ، اين قبول ، ولى پوك نيستيم * آرى گرسنه‌ايم ، ولى خوك نيستيم