بار عام
به دشت عاطفهها بوى ماه مىآيد * ز اختران فلك يك سپاه مىآيد
قُرُق كنيد همه كوچههاى دهكده را * خبر دهيد به ياران كه ماه مىآيد
به گوش من ز بلنداى ناكجاآباد * صداى گريه و زارى و آه مىآيد
سحر شنيدهام از دشت روشن خورشيد * به كاخ حشمت او روسياه مىآيد
هنوز در خم انديشههاى رؤيايى * حضور خاطرههاى تو گاه مىآيد
فضاى خانهء من رنگ عشق مىگيرد * نشان قاصدكى تا ز راه مىآيد
امير قافلهها در گذار جادهء مهر * به آشيان گدا ز اشتباه مىآيد
به بارِ عام « شقايق » چو مىرسد نرگس * هزار واژه پى يك نگاه مىآيد
استقبال
من از ديار سكوتى غريب مىآيم * نشسته در نگهام راز چشمهء فرياد
نبود حاصلم از زندگى بهجز اندوه * دل خراب من از گنج غم شده آباد
*
شبى كه از سفر اشتياق مىآمد * تمام كوچهء لبخندها چراغان بود
نگاه مردم ده در شكوه استقبال * پر از شكوفهء گلرنگ عشق و ايمان بود
*
صداى فاصلهها در صداى پايش مُرد * اميد زندگى آن تب به روى من خنديد
دوباره شعله فكندند مردمان به تنور * و بوى تازهء نان در فضاى ده پيچيد
*
به دست دختركان مجمرى از آتشها * به پاى مجمرشان بود بوى عنبر و عود
عجب ترانهء شيرين و دلفريبى بود * صداى دلكش اسپند و چنگ و رود و سرود
*
زمان ما به جهان يك پريدن چشم است * كه در نگاه دوم جاى زندگى خاليست