تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
چشمم ز انتظار به راهت سفيد شد * بيرون سرم ز حلقهء پيمان نمىشود بنوازى ار گداى رهت را ز روى لطف * چيزى كم از صلابت سلطان نمىشود از هم گسست رشتهء پيوندهاى شوق * اين رشته جز به مهر تو سامان نمىشود در ورطهء فنا به يقين حال عاشقان * با كيمياى عشق پريشان نمىشود موى سپيد من سند رنگ ديگريست * بعد از سياه و قسمتم ارزان نمىشود هر صبح جُز به روى « شقايق » كنار جوى * روشن نگاه باغ و گلستان نمىشود

بهشت آنجاست

شب‌هاى هستىسوز ، غمخوارى نباشد * غير از خدا ما را دگر يارى نباشد در جاده‌هاى زندگى تنهاترينم * اينجا براى سايه ديوارى نباشد سنگى اگر خواهم به سر كوبم در اين شهر * باور كن از بخت بد ، آوارى نباشد بشكن مرا اى روزگار بىمروّت * دست كسى غير از خدا ، كارى نباشد ما را نباشد توسن رهوار و غم نيست * درويش را بىبارگى عارى نباشد ملك دودنيا پيش ما بىاعتبار است * وقتى كه مِهر روى دلدارى نباشد دستى كه گل مىچيند از باغ سماوات * هرگز اسير نقش دينارى نباشد دنيا نمىارزد برنجانى دلى را * باشد بهشت آنجا كه آزارى نباشد ما با « شقايق » روز اوّل عهد بستيم * كز كينهء كس در دل آثارى نباشد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 293 | سيد محمد باقر برقعى