تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
تمام فاصله‌ها را به شوق طىّ كردم * رُخم هنوز غبارى ز جاده‌ها را داشت به روى خود زدم آبى ز جويبار صفا * به زير سايهء سروى كه صد معمّا داشت نشست بر لب گل‌ها تبسّمى شيرين * به ياد خاطره‌هايى كه باغ با ما داشت شكفت باز بر اين شاخه‌هاى خشكيده * « شقايقى » كه هزار عندليب شيدا داشت

بلور اشك

به جاى آنكه به مجمر شراره مىكردند * چه مىشد ار غمِ ديرينه چاره مىكردند عجب كه با همه فكر بلند و خوى لطيف * براى مشكل ما استخاره مىكردند سبوكشان خرابات كوچهء محبوب * به سحر و معجزه بيرون ستاره مىكردند نشان روى تو از مردمان چو پرسيدم * به ماه از سر حسرت اشاره مىكردند ستاره‌ها پى آيين بارِ عام و سلام * به روى ماه تو هر شب نظاره مىكردند ز داغ عشق تو بلبل ز شوق روى تو گل * قباى صبر به افسوس پاره مىكردند به گوش مهر « شقايق » بلور اشك تو را * ستاره‌ها به سحر گوشواره مىكردند

چشم انتظار

بازآ ، كه درد هجر تو درمان نمىشود * مشكل به‌جز وصال تو آسان نمىشود