تمام فاصلهها را به شوق طىّ كردم * رُخم هنوز غبارى ز جادهها را داشت
به روى خود زدم آبى ز جويبار صفا * به زير سايهء سروى كه صد معمّا داشت
نشست بر لب گلها تبسّمى شيرين * به ياد خاطرههايى كه باغ با ما داشت
شكفت باز بر اين شاخههاى خشكيده * « شقايقى » كه هزار عندليب شيدا داشت
بلور اشك
به جاى آنكه به مجمر شراره مىكردند * چه مىشد ار غمِ ديرينه چاره مىكردند
عجب كه با همه فكر بلند و خوى لطيف * براى مشكل ما استخاره مىكردند
سبوكشان خرابات كوچهء محبوب * به سحر و معجزه بيرون ستاره مىكردند
نشان روى تو از مردمان چو پرسيدم * به ماه از سر حسرت اشاره مىكردند
ستارهها پى آيين بارِ عام و سلام * به روى ماه تو هر شب نظاره مىكردند
ز داغ عشق تو بلبل ز شوق روى تو گل * قباى صبر به افسوس پاره مىكردند
به گوش مهر « شقايق » بلور اشك تو را * ستارهها به سحر گوشواره مىكردند
چشم انتظار
بازآ ، كه درد هجر تو درمان نمىشود * مشكل بهجز وصال تو آسان نمىشود