تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

پيمان تو

بر حال دلم ببين كه بيدادت رفت * از دست ، غزل‌سراى ناشادت رفت پيمان تو با ما ز سر مستى بود * هُشيار چو گشتى همه از يادت رفت بود اين دل ديوانه به دامت صيدى * آسوده بزى دلا ! كه صيّادت رفت با آنكه ستم نموده‌اى در دنيا * تا عرش چرا صداى فريادت رفت ؟ پژمرد گل طراوتم در بستان * از باغ زمانه سرو آزادت رفت با گريه همىگفت « شقايق » در باغ * بر سيل نشسته‌اى و بنيادت رفت

امضاى مهر

چه شورى در اين كوچه بر پا شده * پسِ پرده گويا خبرها شده شنيدم كه در محفل عاشقان * سر كوى او باز غوغا شده چو از در درآمد ، سرودند خلق * كه خورشيد در شب هويدا شده بپوشيد مه را ز ديوانه‌اى * كه در غُربت مهر شيدا شده نمىدانم آن چشم مردم‌فريب * چرا در پى كُشتن ما شده مرا عشقت امروزى اى دوست نيست * به كلك ازل مهرت امضا شده خروشم به مستى گواهى دهد * كه ايمان ما خرج صهبا شده نهادم گرو خرقهء زُهد را * به ميخانه تا رازم افشا شده بَرَد دين مستى مرا تا خدا * خدا در خرابات پيدا شده بگيريد ساغر به شكرانه باز * كه مؤمن در اين دير ترسا شده « شقايق » به يك جام شورآفرين * چه بيگانه با مهر دنيا شده چو پروانه در آتش اشتياق * چو باران هم‌آغوش دريا شده