تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

گرد زمان

شفق به روشنى روز خط كشيد بيا * گذشت روز خوش و شب فرارسيد بيا به كورسوى سفالين چراغ سبز زمان * بسوخت روغن خورشيد و ته كشيد بيا اميد در دلم اى جان به غير هجران نيست * به نااميدىام اى مايهء اميد بيا بيا به كلبه‌ام اى جان كه عنكبوت زمان * براى صيد دلم تار خود تنيد بيا گر از سياهى رويم مكدّرى به خداى * نموده گرد زمان چهره‌ام سپيد بيا بگو ز جان من اى سرو قد چه مىخواهى * قد از فراق تو اى نازنين خميد بيا نفس به ناله مبدّل شد و سپس فرياد * چنان مهيب كه بر گوش جان رسيد بيا ز دورى تو در اين شب فغان و نالهء من * در آن خداست كه گوش جهان شنيد بيا خيال مهر تو چون ذرّه پروريد دلم * دل تو رحم و مروت نپروريد بيا مرو « شفيق » به دنبال گلرخان جهان * كز اين گروه كسى خود وفا نديد بيا

خرمنگه ديدار

ياد ايام وصالت كشم آهى گاهى * و آن عتاب نظر و طرز نگاهى گاهى آه سرد از دل غم‌ديده‌ام آيد بيرون * كه به پايان شبم نيست پناهى گاهى در بيابان هوا پاى پر از آبله شد * نرسيديم به مقصود ز راهى گاهى سفرم بوده به هر مرحله با هم‌سفرى * به خيال خوش و انديشهء واهى گاهى مهربان باش چو خواهد فلكت خوار كند * كشد از اوج و برآرد بن چاهى گاهى آنكه از عجب به مردم به حقارت نگرد * فتد از مردمك ديده چو كاهى گاهى سوخت خرمنگه ديدار به يك آه « شفق » * كه نرويد دگرش هيچ گياهى گاهى

خيال نگاه

امشب دلم گرفته به ميخانه مىروم * تنها نىام كه با غم از اين خانه مىروم روزم سياه شد چو شب از تار طرّه‌ات * با صد زبان گلايه ، پى شانه مىروم