گرد زمان
شفق به روشنى روز خط كشيد بيا * گذشت روز خوش و شب فرارسيد بيا
به كورسوى سفالين چراغ سبز زمان * بسوخت روغن خورشيد و ته كشيد بيا
اميد در دلم اى جان به غير هجران نيست * به نااميدىام اى مايهء اميد بيا
بيا به كلبهام اى جان كه عنكبوت زمان * براى صيد دلم تار خود تنيد بيا
گر از سياهى رويم مكدّرى به خداى * نموده گرد زمان چهرهام سپيد بيا
بگو ز جان من اى سرو قد چه مىخواهى * قد از فراق تو اى نازنين خميد بيا
نفس به ناله مبدّل شد و سپس فرياد * چنان مهيب كه بر گوش جان رسيد بيا
ز دورى تو در اين شب فغان و نالهء من * در آن خداست كه گوش جهان شنيد بيا
خيال مهر تو چون ذرّه پروريد دلم * دل تو رحم و مروت نپروريد بيا
مرو « شفيق » به دنبال گلرخان جهان * كز اين گروه كسى خود وفا نديد بيا
خرمنگه ديدار
ياد ايام وصالت كشم آهى گاهى * و آن عتاب نظر و طرز نگاهى گاهى
آه سرد از دل غمديدهام آيد بيرون * كه به پايان شبم نيست پناهى گاهى
در بيابان هوا پاى پر از آبله شد * نرسيديم به مقصود ز راهى گاهى
سفرم بوده به هر مرحله با همسفرى * به خيال خوش و انديشهء واهى گاهى
مهربان باش چو خواهد فلكت خوار كند * كشد از اوج و برآرد بن چاهى گاهى
آنكه از عجب به مردم به حقارت نگرد * فتد از مردمك ديده چو كاهى گاهى
سوخت خرمنگه ديدار به يك آه « شفق » * كه نرويد دگرش هيچ گياهى گاهى
خيال نگاه
امشب دلم گرفته به ميخانه مىروم * تنها نىام كه با غم از اين خانه مىروم
روزم سياه شد چو شب از تار طرّهات * با صد زبان گلايه ، پى شانه مىروم