آن ديار آشنا شدم به خصوص با حسين زارع كه او نيز مرا به خانهء خود ميهمان كرد و شبى را با او به گفتگو نشستم .
در مدح صديقهء كبرى حضرت زهرا
تضييع حق فاطمهها مىشود چرا * عصر ستم دوباره به پا مىشود چرا
اين هم نشد كه دم ز گُذشت زمان زنيم * مرغ خيال سربههوا مىشود چرا
من زاده و نمونهء نسلِ گُذشتهام * افزون چو من بجامع ما مىشود چرا
تنها نه من مديحه سُرايم براى نان * بىحد و مر مديحهسُرا مىشود چرا
از كار ما نشد گرهى وا كُند كسى * مُشت گِرهنشان گِروا مىشود چرا
دور از حقيقت اين سخن از براى چيست * يكتا براى جيفه دوتا مىشود چرا
پيمان شكست يار و دل از وى بريده شد * امّا قلم شكسته چرا مىشود چرا
روحت فراز اوج بلنداى آسمان * روح خدا نِگر كه چها مىشود چرا
از اقتصادِ نامتناسب درين ديار * بس برج بىشمار بنا مىشود چرا
در روستاى خشك كوير از گرسنگى * مرد و زن فقير فنا مىشود چرا
بالاى سى رسيده كُنون سن ازدواج * و از احتياج زوج جُدا مىشود چرا
چندين چرا چو بغض گلو را گرفته است * درد دَرون برون دَوا مىشود چرا
انگشت روى لب كه بس اين هم به روى چشم * گوئيم به گوش ناشنوا مىشود چرا
بىتجرُبت مباش « شفيق » اين سخن مگوى * كه اين واژه بىاصول ادا مىشود چرا
بيت سخن به سال تو زهرا رسيده است * طبعى روانتر از ب و آ مىشود چرا
بانوى آب دختر خورشيد ماهتاب * غَصبِ حُقوقِ فاطمهها مىشود چرا
يا رب بروح فاطمه آن مَفخر زنان * منهاى نون الف بَر دو نان بر او نان