تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
آن ديار آشنا شدم به خصوص با حسين زارع كه او نيز مرا به خانهء خود ميهمان كرد و شبى را با او به گفتگو نشستم .

در مدح صديقهء كبرى حضرت زهرا

تضييع حق فاطمه‌ها مىشود چرا * عصر ستم دوباره به پا مىشود چرا اين هم نشد كه دم ز گُذشت زمان زنيم * مرغ خيال سربه‌هوا مىشود چرا من زاده و نمونهء نسلِ گُذشته‌ام * افزون چو من بجامع ما مىشود چرا تنها نه من مديحه سُرايم براى نان * بىحد و مر مديحه‌سُرا مىشود چرا از كار ما نشد گرهى وا كُند كسى * مُشت گِره‌نشان گِروا مىشود چرا دور از حقيقت اين سخن از براى چيست * يكتا براى جيفه دوتا مىشود چرا پيمان شكست يار و دل از وى بريده شد * امّا قلم شكسته چرا مىشود چرا روحت فراز اوج بلنداى آسمان * روح خدا نِگر كه چها مىشود چرا از اقتصادِ نامتناسب درين ديار * بس برج بىشمار بنا مىشود چرا در روستاى خشك كوير از گرسنگى * مرد و زن فقير فنا مىشود چرا بالاى سى رسيده كُنون سن ازدواج * و از احتياج زوج جُدا مىشود چرا چندين چرا چو بغض گلو را گرفته است * درد دَرون برون دَوا مىشود چرا انگشت روى لب كه بس اين هم به روى چشم * گوئيم به گوش ناشنوا مىشود چرا بىتجرُبت مباش « شفيق » اين سخن مگوى * كه اين واژه بىاصول ادا مىشود چرا بيت سخن به سال تو زهرا رسيده است * طبعى روان‌تر از ب و آ مىشود چرا بانوى آب دختر خورشيد ماهتاب * غَصبِ حُقوقِ فاطمه‌ها مىشود چرا يا رب بروح فاطمه آن مَفخر زنان * منهاى نون الف بَر دو نان بر او نان