تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
به بال طاير قدسى پريدند * به نامش دفتر عشق آفريدند خوش آن دفتر كه عنوانش حسين است * ز دل بيرون نما اى جان هوا را كه بينى حق جدا باطل جدا را * صبا اين نغمهء ما را خدا را بگو اهريمنان كربلا را * كه اين صحرا سليمانش حسين است دبيرى خامه بر دفتر كشيده * دل از دنيا و ما فيها بريده به‌جز روى نكورويى ، نديده * « و گر هم شعر زيبا آفريده بر او از شعر و ديوانش حسين است » * « شفيق » ار خامه آرد روى ديوان سخن گويد گر از شاه شهيدان * پذيرا گر شود آن شاه خوبان « بود ران ملخ نزد سليمان * به مورى لطف و احسانش حسين است »

شهادت مولا على عليه السّلام

ناله‌ها دارم من امشب زان كه يارم مىرود * مونس و آرام جان صبر و قرارم مىرود زين شب تاريك ماندم هم‌نوا با مرغ شب * كز قفس مرغ خوش‌الحان هزارم مىرود تا كه بر طبع حزين از هجر بگذارد اثر * از ثريّا تا ثرى صيت شعارم مىرود داغ‌ها بر دل گذارد لاله را كز خون خويش * چون شفق با رنگ خونين داغدارم مىرود رادمردى كز براى حاجت درماندگان * در فغان زين غم كه بر دوش است بارم مىرود مىرود آن پادشاهى كز خريد پيرهن * قنبرش گويد كه سازى شرمسارم مىرود « 1 » آن الف قدى كه در الف آمدستى در ازل * خامهء تاريخ بنگارد هزارم مىرود تا على نام تو ديوانم مزيّن كرده است * كى دگر از ياد ياران يادگارم مىرود
هامش
( 1 ) - مولا على عليه السّلام در بازار بصره خواست دو پيراهن خريدارى كند فروشنده عرضه داشت يكى سه درهم و ديگرى پنج درهم ارزش دارد فرمود بياوريد سه‌درهمى را خود برداشت و پنج درهمى را به قنبر عطا فرمود قنبر اظهار شرمسارى كرد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 280 | سيد محمد باقر برقعى