تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
شد ز خون مرتضى محراب رنگين اى « شفيق » * ناله‌ها دارم من امشب زان كه يارم مىرود

در منقبت حضرت زينب عليها السّلام

بانوى كربلا كه بلا را خريد و رفت * زيبا حماسه‌اى به جهان آفريد و رفت بس گل به لاله‌زار و چمن پروريد و رفت * طعم شرنگ داغ برادر چشيد و رفت در مهد شاخه بلبل غمگين پريد و رفت * نى زن كه شيرمرد شهامت نداشت جفت بس درد و غم به امر برادر به جان نهفت * ناسفته درّ به بحر ولايت به صبر سفت راس عزيز فاطمه بر نيزه ديد و گفت * بايد به پاى سر به مغيلان دويد و رفت تا شد بر آنكه دور شود از حسين خويش * سرگشتگان وادى غم را بخواند پيش داد اين ندا كه نيست جهان غير نوش و نيش * و افكند ديده بر شهدا گشت دل پريش همچون هلال قامت سروش خميد و رفت * آسيمه سر برند بر آن شيرزن پناه آن بىپناه اهل حريم خيام شاه * هريك نظر كند به عزيزى به قتلگاه كردى به قتلگاه رباب آن‌قدر نگاه * طفل گلو دريدهء خود را نديد و رفت شاهين كبوتران حرم را كند كمين * برگو فلك چه سازد زينب در آن زمين از پا فتاده از ستم و جور مشركين * آن دم كنار پيكر بىرأس شاه دين جانسوز ناله‌اى ز جگر بركشيد و رفت * برداشت دست خويش پس آنگه به آسمان گفتا به كردگار كه اى خالق زمان * قربانيان قرب تو دادند امتحان اين خطبه خواند دختر زهرا در آن مكان * وانگه دل از حسين عزيزش بريد و رفت گفت اى برادر از غم تو ناله سر كنم * آيا شود ز كوى تو عزم سفر كنم اعضا تمام از غم تو نوحه‌گر كنم * خون تو را مفاخر نوع بشر كنم با گوش جان حديث برادر شنيد و رفت