تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
گوى را در پيش چوگان چاره جز تسليم نيست * پيش چوگان قضا عاجزتر از گوييم ما گر حساب آخرت حقّ است پس ديگر چرا ؟ * اين‌قدر از بهر دنيا در تكاپوييم ما ز انتظام كار خود وامانده و غافل ، ولى * كدخدا و حاكم هر خانه و كوييم ما در عمل هستيم ، ليكن در مقام گفت‌وگو * چون « شفيعى » پشت‌هم‌انداز و پرگوييم ما

رهبرى كو ؟

رهبرى كو ؟ كه از اين دشت رهاند ما را * رو به سرمنزل مقصود كشاند ما را دست مردانه اگر از قفس تنگ مجاز * به چمنزار حقيقت برساند ما را شوق ديدار تو اى خسرو خوبان تا چند ؟ * بر سر خار بيابان بدواند ما را بود گم‌گشته‌تر از ما چو خبردار شديم * آنكه مىخواست به مقصود رساند ما را جان به شكرانه دهم ، گر نفسى آن دلبر * به كنارش ز محبّت بنشاند ما را ما نه ز آن خفته‌دلانيم كه بيدار شويم * صيحهء مرگ از اين خواب جهاند ما را به غم و رنج شود عيش و نشاطش تبديل * در بساط طربش هركه بخواند ما را رو به درگاه كه آريم « شفيعى » روزى * اگر از درگه خود دوست براند ما را