سرمنزل عشق
علم رسمى نبرد بار به منزل هرگز * كه اساسش شود اندر دم مردن فانى
عمرى اندر طلب علم نظر كوشيدم * نشدم حاصل از اين علم بهجز نادانى
عاقبت يافتم اندر ره ميخانهء عشق * آنچه در مدرسه مىخواستم از حيرانى
گر بقا مىطلبى روى به عشق آر ، كه نيست * بحث و انكار در اين مسألهء وجدانى
رو به سرمنزل عشق آر ، گرت جانى هست * كه نباشد بهجز از عشق تو را درمانى
ره به مقصد نبرد بىمدد عشق كسى * اين كلاميست بسى مستند و برهانى
رهنماى من دلداده « شفيعى » در عشق * هم شدى عشق عنايت اثر سبحانى
بندهء نفس
در بيابان طبيعت ، خار خودروييم ما * بىبر و بىسايه و بىرنگ و بىبوييم ما
طالب فردوس و رضوانيم با دست تهى * راستى بنگر چه خالى مغز و پرروييم ما
مىرويم اندر پى دنياى فانى بندهوار * رو به هر سو مىكند دنيا بدان سوييم ما
كار ما هر روز و هر شب عيب مردم گفتن است * يكسخن هرگز ز عيب خود نمىگوييم ما
دشمنى كرديم با هركس كه با ما دوست بود * وه ! چه بدقلب و چه بدآيين و بدخوييم ما
بندهء نفسيم و خدمتكار شهوت روز و شب * ليك ، گاهِ خودفروشى بندهء هوييم ما
در هياهويند ذرّات جهان از شور عشق * بىخبر چون مردگان از اين هياهوييم ما