تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢

سرمنزل عشق

علم رسمى نبرد بار به منزل هرگز * كه اساسش شود اندر دم مردن فانى عمرى اندر طلب علم نظر كوشيدم * نشدم حاصل از اين علم به‌جز نادانى عاقبت يافتم اندر ره ميخانهء عشق * آنچه در مدرسه مىخواستم از حيرانى گر بقا مىطلبى روى به عشق آر ، كه نيست * بحث و انكار در اين مسألهء وجدانى رو به سرمنزل عشق آر ، گرت جانى هست * كه نباشد به‌جز از عشق تو را درمانى ره به مقصد نبرد بىمدد عشق كسى * اين كلاميست بسى مستند و برهانى رهنماى من دلداده « شفيعى » در عشق * هم شدى عشق عنايت اثر سبحانى

بندهء نفس

در بيابان طبيعت ، خار خودروييم ما * بىبر و بىسايه و بىرنگ و بىبوييم ما طالب فردوس و رضوانيم با دست تهى * راستى بنگر چه خالى مغز و پرروييم ما مىرويم اندر پى دنياى فانى بنده‌وار * رو به هر سو مىكند دنيا بدان سوييم ما كار ما هر روز و هر شب عيب مردم گفتن است * يك‌سخن هرگز ز عيب خود نمىگوييم ما دشمنى كرديم با هركس كه با ما دوست بود * وه ! چه بدقلب و چه بدآيين و بدخوييم ما بندهء نفسيم و خدمتكار شهوت روز و شب * ليك ، گاهِ خودفروشى بندهء هوييم ما در هياهويند ذرّات جهان از شور عشق * بىخبر چون مردگان از اين هياهوييم ما