در تعزيت حضرت رقيه به ياد خرابه شام
اى بلبل حزين سخنور ، سخن بگو * با من سخن بگو ، تو مكرّر ، سخن بگو
تركم مكن كه هجر تو جانم گداخته * بهر خدا تو با من مضطر ، سخن بگو
گر در خرابه مسكن ما شد تو غم مخور * اى صورتت چو ماه منوّر ، سخن بگو
تنها به نوك نى سخن حق بيان مكن * گاهى ز عون و جعفر و اكبر سخن بگو
مهر سكوت از لب چون لعل خود بگير * وز اصغر چو لالهء احمر سخن بگو
بابا تنت كجاست كه اينجا بود سرت * كى كرده سر جدات ز پيكر سخن بگو
با من مگو پدر ، تو سخن از سم ستور * با عمهء حزينه ز هر در سخن بگو
گر نالهء رقيّه به درد آورد دلت * هرگز مشو ز ناله مكدّر سخن بگو
هر جاى از تنم شده نيلى گمان مكن * بر ما نبود ظلم مقرّر سخن بگو
ما را ز شاميان نبود آنقدر گله * جور و جفا به ماست مقدّر سخن بگو
خادم به پا خليد و درافتادم از شتر * غش كردم اى شهيد به خنجر سخن بگو
گر سايهء پدر نبود زندگى چه سود ؟ * اى بر سرم ز سايهات افسر سخن بگو
سوزد دل « سعيد » پدر دست او بگير * با او ز لطف در صف محشر سخن بگو
چون ديگر عاشقان تو دارد الى الابد * نقش تو در ضمير مصوّر سخن بگو
نقش سنگ مزار « 1 »
الا اى آنكه در گشتوگذارى * « قدم بر تربت من مىگذارى » « 2 »
بخوان الحمد و توحيدى ز اخلاص * تسلّى ده به قلب بىقرارى
اگر سرگشتهاى در وادى عشق * بمان اينجا كه دارم با تو كارى
هامش
( 1 ) - قطعهء زير را با الهام از پروين اعتصامى و رهى معيرى براى سنگ مزارم سرودهام .
( 2 ) - اين مصراع از رهى معيرى به عاريت گرفتهام .