به علامه آن مردد عارف درود * كه دم زد از آن دختر ماهرو
( سعيد از جعلنا من الماء حى ) * بخوان قصّهء دوش و آب و سبو
صفاى روح
نام على به روح صفا بخشد * بر ديدگان فروغ و ضيا بخشد
مهر على هرآنكه به دل دارد * درد نهان خلق شفا بخشد
هرگز شنيدهاى كه يكى راكع * انگشترى خود به گدا بخشد
انبان بدوش نيمه شبان تا صبح * بر بىنواى خسته نوا بخشد
بر دشمنان خويش گه پيكار * جرم و خطا ز روى وفا بخشد
گر دست او نه دست خدا باشد * بخشد چرا هرآنچه خدا بخشد
ترسم گناه عالم و آدم را * شاه ولا به روز جزا بخشد
در بارگاه صنع خداوندش * از مرحمت مقام رضا بخشد
هرگز مخور « سعيد » غم از طوفان * مولا تو را ز ورطه رها بخشد
دستان من و دامن زهرا عليها السّلام
يا رب تو مرا به خويشتن وامگذار * از لطف و كرم غريب و تنها مگذار
من عاشق جانباز ولىاللَّهام * دستان من از دامن زهرا مگذار
از آن سه ، بريدهام تو خود مىدانى * در حشر مرا كنار آنها مگذار
امروز در انتظار الطاف توام * امروز مرا دگر به فردا مگذار
افسانه حسين
اى آشنا به هر دل ديوانه يا حسين * ديوانهام ز هجر تو فرزانه يا حسين
با ساقى ز ما نه بگو از مى وصال * ريزد مرا مدام به پيمانه يا حسين
درد مرا تو دانى و درمان درد من * مىخواهم از تو لطف طبيبانه يا حسين