عنايات تو قطره دريا كند « 1 »
« يكى روستا ، دخترى ماهرو * همىرفت دوشبهدوشش سبو »
« سبوى خود از آب پر كرده بود * همىداشت با خويش اين گفتگو : »
كه در اين سبو مايه زندگى است * حيات جهانى است در دست او
همه لطف حق بود با بندهاش * سبو گر پر از آب كردم نكو
و گرنه سبو مىشكست و مرا * نبودى به برگشت در خانه رو
گواراست آبى كه اندر سبوست * به كام محبّ و به كام عدو
بشارت ز رحمانى او دهد * سرازير گردد چو اندر گلو
ز نوشيدنش رفع گردد عطش * فروغ آورد در تن ما هَمو
بلى هستى ما ز آبست و بس * چه در بحر باشد چه اندر سبو
بهر قطره زان حكمتى خفته است * به چشم يكى عارف نيكخو
اگر ابر رحمت نبارد به كوه * بسالى شود دجله هم زشترو
بپرهيز از خشم آبآفرين * نه مغرور باش و نه پرخاشجو
خدايا به ما ناسپاسى ببخش * مَبر آب ما و مَبر آبرو
اگر بَر كَنى آب را از زمين * برآيد ز خلق جهان هاىوهو
ز امر تو هر جوى ، گردد پرآب * كه گفت آب رفته نيايد به جو ؟
عنايات تو قطره دريا كند * در اين ادّعا نيست سرّى مگو
هم از امر تو قطره سيلى شود * جهانى كند درهم و زير و رو
گهى هم شود شبنمى همچو دُرّ * طراوت دهد بر گل ، از رنگ و بو
شكافى اگر قلب يك قطره آب * در آن نقشى از حوقله « 2 » بينى و هو « 3 »
هامش
( 1 ) - دو بيت از منظومه فوق را علامه طباطبائى سروده امّا توفيق اتمام آن را نيافتند به اشاره آيتالله سبحانى و به خواهش از دكتر باهر بقيه ابيات آن به رشته نظم كشيده شده است .
( 2 ) - لا حول و لا قوة إلّا باللّه العلى العظيم .
( 3 ) - هو اللّه الواحد القهّار .