« لطف حق » پروين اعتصامى را خواند اين شعر در من تاثير عجيبى گذاشت و در اولين فرصت به حفظ آن مشغول شدم در اين هنگام بود كه قدرت سرودن را در خود احساس كردم ، در همان سال پس از انتقال به مدرسهء ديگرى يك مثنوى دويست بيتى براى مدرسه و دوستان سابقم گفتم كه اولين شعر جدّى من بود ، بااينحال سرودههاى آن زمان با « شعر » خيلى فاصله داشت . در مهر ماه 1377 در ساخت يك مجموعهء تلويزيونى پدرم كه نويسندگى و كارگردانى آن را به عهده داشت ، بخش ادبى را به من سپرد و من در طى انجام اين وظيفه با انجمن شعر و قصّه قم آشنا شدم .
حضور در برنامههاى اين انجمن و آشنائى با برخى از دوستان جوان باعث شد كه من شعر را به صورت جدّى دنبال كنم ، بهصورتى كه پس از چند ماه اشعارم در نشريات چاپ مىشد . در بهار 1379 بهعنوان عضو شوراى اين انجمن انتخاب شدم ، وسواسى كه من در گفتن هر بيت از شعرم به خرج مىدادم باعث شد ، برخى مرا يك شاعر كم كار تلقّى كنند زيرا من پيش از پانزده غزل نگفته بودم لكن اين امر موجب رشد كيفى شعرهاى من گرديد بهصورتى كه خواننده با خواندن دو شعر از من به سهولت در مىيابد كدام شعر قبل از ديگرى سروده شده است و اين تنها دغدغهء من در سرودن است - نيمائى و غزل دو قالب مورد علاقهء من هستند . »
تقديم به حضرت زهرا عليها السّلام سكوت على عليه السّلام
درست نيمهء شب بود و ماه مىلرزيد * و شب ميان سكوتى سياه مىلرزيد
درست نيمهء شب بود و آسمان مىديد * كه در صداقت چشمى گواه مىلرزيد
شب مرور خطرها ، درست نيمهء شب * عبور خاطره - از نيمهراه - مىلرزيد
و اشك سرخ غزل در نگاه خستهء مرد * كنار عكس زنى تا پگاه مىلرزيد
هنوز خلوت سرد مدينه يادش هست * چگونه دختركى بىگناه مىلرزيد
چگونه دختركى در حرير خلوت خويش * ميان هالهاى از اشك و آه مىلرزيد