تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
در حيرتم كه با همهء شور و حالِ غم ، * غم را براى « شعله » چرا پس كم آفريد ؟ !

حالِ غزل ( براى نوهء نازدانه‌ام غزل )

در غزلم جلوه كن ، هاى ، غزالِ غزل * تا بشود جلوه‌گر ، جان جمال غزل شاعر و شوقِ نماز ، به طاق ابروى بُت ؟ ! * حىَّ عَلَى العشق زد ، مگر بلال غزل ؟ ! چون بگذارى به ناز ، پا به سر و چشم من * حال خرابم شود بَدَل به حال غزل با تو ، غزلخوان منم . مرغ خوش‌الحان منم * بىتو ولى حال من ، حال ملال غزل با توام از عرشيان ، كنده دل از فرشيان * پر زده تا كهكشان ، بال به بال غزل تا غزل شعله را ، تو باشى الهامبخش * نمىرود - تا ابد - بيم زوال غزل ختم به نام تو شد ، كمال حدّ جمال * به دفتر « شعله » هم حدّ كمال غزل

غريبانه

غريب مُلك جنونيم و هاىوهومان نيست * چه جاى ناله ، كه جز بُغض در گلومان نيست زديم پا به بساطِ نشاطِ ميكده‌ها * كه هست مستى ناحقّ و حقّ و هومان نيست حديث مهر و محبّت فتاده از لبمان * به غير قهر و غضب ، هيچ گفت‌وگومان نيست مكن به مستىِ نخوت دلا ، ملامتمان * شراب ناب عطوفت كه در سبومان نيست ز لايه‌لايهء نيرنگ ، چهرمان رنگيست * به چشمه‌سار صفا هم كه شستشومان نيست خداى من ! كه ز تزويرمان چه روز است اين * كه جز هواى زر و زور آرزومان نيست