شعله ( 1358 )
سيد سلمان علوى گنابادى فرزند كاظم در سال 1358 هجرى شمسى در شهر مشهد پا به عرصهء حيات گذاشت دوساله بود كه به اتفاق خانواده به قم مهاجرت كرد و در اين شهر نشو و نما يافت و به تحصيل پرداخت .
علوى دربارهء زندگيش چنين مىگويد : « علاقهء پدرم به دروس حوزوى موجب مهاجرت ما به شهر قم شد ، آن زمان من دوساله بودم ، دوران كودكى و نوجوانى را در قم گذراندم . پدرم اهل ادب و هنر بود ، هرازگاهى با خواهر بزرگترم در مورد ايهام و جناس و معماهاى ادبى و . . . گفتگو مىكردند و مادرم نيز گاه سرمان را با اشعار حافظ گرم مىكرد . خواهرم در همان ايام نوجوانى به سرودن پرداخت و در دورهء راهنمائى بدون اشكالات عروضى غزل مىگفت . آنوقتها من خودم را نسبت به شعر و ادبيات بيگانه مىديدم خصوصا كه هيچگاه ( و البتّه هماكنون نيز ) به حل معماهاى ابجدى كه زورآزمائى و عرضهاندام پيشينيان بوده علاقهاى نداشتم . سال 1373 با عنايتى كه شامل حالم شد به حوزهء علميه قم راه يافتم ، در حوزه درهاى بسيارى به رويم باز شد ، زندگيم ، بينشم و همه چيز را دگرگون كرد ، يكى همين علاقهء من به ادبيّات بود ، هم حجرهاى داشتم كه كتاب شعر فريدون مشيرى را داشت ، اين اولين كتاب شعر معاصر بود كه مرا جذب كرد و به زودى توانستم با اشعار اخوان و سهراب و . . . نيز ارتباط برقرار كنم به اين ترتيب كار من با نيمائى بود ، در مجلسى در مشهد پدرم بالاى منبر بود شعر