تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
در آسمان دو طيف بنفش آبى پوشاند خواب رنگى مادر را * تابوت ماند و خاطرهء گيلاس . . . انگشت‌هاى يخ‌زده - نخ . . . سوزن

حجرهء شمارهء 4

شكسته بود در آغوش برف دختر كرد * و تازه داشت خودش را به‌ياد مىآورد چهار مصرع آواره در نگاهش بود * كه چارپاره دلم را سرود و با خود برد چه كرده بود - خدايا - هواى دى با او * چه بوده حاصل ضرب تگرگ و ساقهء ترد تگرگ . . سوزد قايق چهار ثانيه برف * . . . و ناز كاى گل‌گونه‌اى كه مىپژمرد دو دست از كف چشمان او برون آمد * مرا گرفت در آغوش و تا چهار شمرد مرا ربود ، اگرچه به پاى باد گذاشت * مرا سرود ، اگرچه به دست آب سپرد اگر گرفت مرا با تمام خويش گرفت * اگر فشرد ، مرا در تمام خويش فشرد صداى صاعقه آمد ، مهيب و رعدآسا * فريب برق نگاه تو را نخواهم خورد چهار نغمهء « الله اكبر » از مأذن * مرا دوباره به آغوش حجره‌ام آورد شب از ستاره گذشته است و آسمان صاف است * بمير دختر برفى ، بمير دختر كرد