چو ياد مىكند از فرّ و جاه نظم كهن * كنون ز وضع پرآشوب خود خروشان است
خليج فارس بود مرزبان خاك وطن * كشد به كام اگر ناوگان به عدوان است
بگو به خصم : نسازد دراز پا ز گليم * كه سير تاب فرو بردنش چه آسان است
خليج ، سنگر ايران و تنگه هرمز * گرفته سخت گلوگاه بحر عمّان است
خليج فارس دهد اين ندا مداين را * كنيم فخر كه ما را نسب ز ايران است
هزار و چهارصد و اند سال رفت و هنوز * شكسته طاق تو بر جا ز مهر يزدان است
خليج فارس دهد هردمى ز موج سروش * كه نام فارس مرا امتياز و عنوان است
هنوز فرّ و شكوه گذشته دارد ياد * كه يادگار ز دوران مجد ساسان است
بلاى نفت فكند آتشى چنان به خليج * كه از حرارت آن آب بحر جوشان است
خراب يكسره ايران ز جنگ تحميلى * كه شرق و غرب از اين فتنه كامجويان است
خراج جنگ ميان دو ملّت همكيش * شهادت است و اسارت به زجر و زندان است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٤٩