كه اى نموده رها دامن وطن از دست * به گاه محنت و غم اين خلاف پيمان است
گذشت سيل حوادث ، دگر نباشد هم * كه خصم از بد اعمال خويش پنهان است
بس است دورى و هجرت ، به خانه بازآييد * كه حال مام وطن حال پير كنعان است
فرا رسيد زمان تلاش پير و جوان * چرا كه كشور ما را نياز عمران است
علاج و دفع بليّات گردش ايّام * وفا و مهر محبّت دوا و درمان است
اميد آنكه شكوفد گل هميشه بهار * كه جاى خار نه در ساحت گلستان است
بود اميد ، ببينيم بوم رفته ز بام * هماى عزّ و سعادت فراز ايوان است
اگر كه رفت از اين ورطه ناخدا ، ليكن * اساس خانهء ما را خدا نگهبان است
خلاصه شرح حوادث كه رفت كافى نيست * كه وصف كامل آن با هزار ديوان است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٥١