تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
بداد حكم رهايى دختران از بند * نهاد ارج بر اين نوگلان زندانى به جاى كفر و شقاوت نمود جايگزين * صفا و مهر و محبّت ، درست پيمانى بگفت نيست مزيّت سپيد را به سياه * كه هست فخر به تقوا ، نه رنگ جسمانى چو بود مظهر اسلام و جبههء توحيد * عدو به سنگ جفايش شكست پيشانى وليك هرچه ز خارِ جفا تنش خستند * به جان خريد گل گلستان روحانى ز بعثت نبوى گفته شد نكاتى چند * هم از مكارم اخلاق و فيض رحمانى مرام نيك بود دلپذير هر قومى * چنان‌كه هست در آيين پاك ايرانى

مناظره قلم و كاغذ

قلم باآن‌همه زود آشنايى * به كاغذ طعنه زد با خودستايى به قرآن نام من گرديده مسطور * ولى نامى نباشد از تو مذكور مَنَم طُغرىنويس وحى يزدان * به لوح آسمانى حكم و فرمان ز سوداى سر و مشكين سرشكم * حديث آدم و عالم نوشتم گران‌بار است از من لوح محفوظ * كه اسرار الهى گشته ملحوظ نباشم من اگر ، بيهوده مانى * نخواهى داشت از دانش نشانى زبان عاشقان پاك‌بازم * چو مَحرم بر نهانى عشق و رازم ز من هر عاشق افتاده مهجور * خبر گيرد ز دلدار از ره دور جوابش داد كاغذ اين‌چنانى * كه اى مغرور لطف آسمانى تو را سوداى مشكين اشكت اى يار * بدون من ندارد قدر و معيار تو را من عرصهء هموار باشم * كجا جولان دهى ، گر من نباشم منم منزلگه هر نقش و تصوير * كه در آن‌ها ندارى راه و تأثير بود در سينهء من بايگانى * همه آثار و نقش جاودانى مرا هر عاشقى چشم انتظار است * براى ديدن من بىقرار است مرا بوسد ، نهد بر روى ديده * كه گويى چهرهء دلدار ديده