ز خون سرخ شهيدان نازنين گلگون * به دجله رفته فرو پيكر جوانان است
نهيب موج خليج آنچنان طنينانداز * كه ز آن چو سلسله كارون به تاب و پيچان است
ز انتقام طبيعت هرآنكه ريزد خون * گريز نيست ميسّر ، برون ز امكان است
رواست آنكه بسوزند آتشافروزان * بر آتشى كه فروزان ز كيد آنان است
شود پياده ز پيل غرور با رخ مات * چه طيلسان به بر و يال شهسواران است
سر سپاه چو بگرفت پيش راه سفر * بگفت تازى خونخوار : وقت جولان است
هم او كه بود به پابوسى و به عجز و نياز * گرفته راه جسارت ، كنون رجزخوان است
وليك بىخبر از همّت وطنخواهان * كه از حميّت آنان زمانه حيران است
كشند پاى جسارت از اين سرا بيرون * بهسان راهزنى كز عسس گريزان است
بهجز زيان و ملامت نگشت عايد او * كز اين محاربه بدنام و هم پشيمان است
صبا ببر بر همميهنان در غربت * پيام صدق و صفايى كه از دلوجان است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٥٠