تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠

جهاد نفس

خواب غفلت ، مىكند دل را چو غافل بيشتر * در مقام معرفت او هست جاهل بيشتر جاهل از نادانىاش حظّ مىبرد بىحدّ ، ولى * ديگران حظّ برده از گفتار عاقل بيشتر در ميان يَم چو يَم پرجوش مىبايد شدن * ماهى بىجان شود پيدا به ساحل بيشتر مزرع دل آبيارى كن به اشك نيمه‌شب * كِشتِ پُرباران دهد البتّه حاصل بيشتر چون تحمّل ديد حقّ بر صابران زآن‌رو نمود * بر بلاجويان ، بلاى عشق نازل بيشتر هرچه بزدايى تو از آيينهء دل زنگ را * مىشوى بر فيض قرب دوست نايل بيشتر از تعلّق‌هاى نفسانى حذر كن در جهان * ور نه مىگردد دمادم حسرت دل بيشتر هرچه دور افتى ز خودبينى به راه بندگى * مىشوى بر حضرت جانانه و اصل بيشتر خوش نگر افتادگى را ميوه گيرند از شجر * ليك در بين همه از تاك مايل بيشتر جاهلان را ره به كوى يار كى باشد « شرر » * از جهاد نفس مىگردى تو كامل بيشتر

گوهر اشك

عقل گاهى به دل و ديدهء تر مىخندد * عشق داند زچه‌رو هست اگر مىخندد اوج پستيست كه در پست و بلندى زمان * از زمين خوردن كس پست نظر مىخندد عشق آن دم كه نهادى ز سراپردهء شوق * به يكى جلوه كند زير و زبر ، مىخندد مات در صنع خداوند جهان عاقل و ، حيف ! * برىّ از عقل به هر كوى و گذر مىخندد نقش دلدار در آيينهء دل آنكه نديد * بگذر از او چو ببينى به هنر مىخندد گوهر اشك به دامن كند عاشق همه‌شب * خواجه گر تا سحر از جلوهء زر مىخندد بال‌وپر سوختهء آتش عشقم ، چه كنم ؟ * به كه ار مرغك آراسته پر مىخندد باغبان را به قدِ خَم‌شده و پيرى عمر * هر نهالى كه بُوَد بار به بر مىخندد جود و احسان و كَرم ، همّت و الا به جهان * بين كه بَر مردم كوتاه‌نظر مىخندد تا سَرِ كين به همه خلق جهان مىورزد * به جهان زين همه پستيش « شرر » مىخندد