سود و سودا
خواب شيرين روى دامان تو بهر ما خوش است * بهر پروانه نشستى بر سر گلها خوش است
با دلى پرداغ ، گلگشت چمن رنج و بلاست * دل تهى از غم اگر شد دانمى صحرا خوش است
چهرهء خود روى دامانم بنه ، اشكم ببين * بارش باران به روى گل چه از بالا خوش است
روى خورشيد جهانآرا نتابد ، بهتر است * رهنوردى در طلب در خلوت شبها خوش است
ما خُمارآلودگان را گردشِ گردونِ دون * گر موافق نيست ، برگو گردش مينا خوش است
ترك سرنا كرده دم چون مىزنى از عشق دوست * سود و سودا در ره جانانه چون يك جا خوش است
گرچه هو پنهان بُوَد پيداست امّا جلوهاش * « لا » چو آمد بر زبان ، دنبالهاش « الّا » خوش است
گو كه عريان بودن از هستى در اين عالم نكوست * خواجهاى را كاو قبايش بهترين ديبا خوش است
دل نيالو در طريق عشقبازى آگه است * سوختن در عشق چون پروانه بىپروا خوش است
گفت « صائب » ، شاهباز آسمان معرفت * « با كمال احتياج ، از خلق استغنا خوش است »
جلوهء روى تو را ديده به رخسار صنم * گر « شرر » را دل به خلوت با تو و رؤيا خوش است