به خورشيد و ماه و زمين و زمان * به حق و حقيقت به افسانه هم
به كاخ شهان و به كوخ گدا * به هر كنج معمور و ويرانه هم
به طفل يتيمى كه آهى نداشت * نه قرص جوى نان در انبانه هم
به سوز دل شمع شبهاى تار * به خاكستر بال پروانه هم
به عشاق وامانده در راه عشق * به مجنون از خويش بيگانه هم
تو مهر على از دل ما مگير * كه جمعى بر ايناند ديوانه هم
تمناى عشق
الهى به عشّاق سوداى عشق * كه جان را فكندند در پاى عشق
به آنان كه هوهوكنان مىروند * به قربانگه عهد و ايفاى عشق
به اشكى كه بر گونهها مىچكد * چو باران كه بارد به صحراى عشق
به سوز دل شبروان رهت * كه غرقند در بحر معناى عشق
به جانهاى آگاه و مشتاق وصل * هم آگه ز پنهان و پيداى عشق
به دلدادگانى كه خرّمدلاند * ز ديروز و امروز و فرداى عشق
به حق نبى ختم فخر رُسُل * به حق على درّ درياى عشق
به زهراى اطهر به حقّ حسن * به سردادهء راه والاى عشق
به سجّاد صابر به باقر قسم * كه خواندند اسرار اعلاى عشق
به صادق به كاظم كه بر لوح دل * نوشتند راز مصفّاى عشق
به حق رضا و تقى و نقى * كه خوردند شهد گواراى عشق
به حقّ حسن والد آن امام * كه دارد به كف جام صهباى عشق
تو دانى و سرگشتگان دَرَت * كه دلخستگاناند و شيداى عشق
عطا كن به آنان تو قلبى سليم * كه سازد به درد و مداواى عشق
« سعيد » از مقيمان درگاه توست * تمنّايش از تو تمناى عشق