تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
نقش‌آفرين به چهرِ عروسِ سحر نگاشت * با كلكِ مهر ، واژهء ايثار در بهار در داغدشتِ عشق ، نواى ظفر شود * آلاله آن طلايهء خونبار در بهار با كوله‌بار مهر به سيمين حصار ماه * بگذر كه با ستاره شوى يار در بهار بنشان نهالِ عاطفه در بوستانِ دل * بَر كن ز باغ خاطره‌ها خار در بهار اى گل بيا و بهر خدا ناز كم فروش * دارى اگرچه عاشق بسيار در بهار « شبنم » به يُمن مقدم گلها ، ز بام نور * گردد سحابِ لطف گهربار در بهار

آئين جانبازان

اى دلِ غافل به كس گر عاقلى بدبين مباش * پاى تا سر مهر و الفت باش ، خشم و كين مباش هردم از نيشِ زبان دل‌ريش ياران را مساز * فى المثل چون كژدم و شمشيرِ زهرآگين مباش تيشه بر سر كوفتن آئينِ جانبازان بود * نيستى فرهاد اگر ، در حسرتِ شيرين مباشد نيست از صدق و صفا بهتر بنزدِ راستان * سروآسا راستى كن پيشه ، كج‌آيين مباش بر خراب‌آباد گيتى دل عبث چندان مبند * در سراى عاريت غافل ز حق چندين مباش ساختن با هر كم و بيش است از فرزانگى * چند روز زندگانى شاد زى غمگين مباش گرچه « شبنم » رنجه از بيگانه و خويشى ، ولى * روز و شب جز در پى نيكى به آن و اين مباش

شاعر آيينه‌ها

بهر دل آرامشى در سينه نيست * خواب در چشمانِ اين آيينه نيست بيشهء خاموشِ جانِ عاشقم * زرد از بادِ خزانِ كينه نيست دل ز يارانِ محبت نشكنم * در دلم جز الفتِ ديرينه نيست شيشهء احساسِ هر شاعر دل است * شاعران را جز صفا در سينه نيست روزها آيينهء كردارهاست * فرق بينِ شنبه و آدينه نيست « شبنم » الحق شاعرِ آيينه‌هاست * شعر او جز رويشِ آيينه نيست