تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
خُرّم ز نگاهِ كرمش ، نخلِ عدالت * گلزارِ جهان را ، گلِ بىخار على بود در ميكدهء عشق و ولا ، ساقى اميد * سرمست ز گلبادهء دلدار على بود « شبنم » به مديحش چه بگويم ، كه نبى گفت * بر خلقِ جهان ، سيّد و سردار على بود

كوچ پرستوها

من شاهد كوچ پرستوهايم امروز * من غم‌فروش شهر بىفردايم امروز من سرخ‌تر از عشق بىپايان مهرم * من گرمتر از بزم پرسودايم امروز من غايت انديشه‌ى صبح بهارم * من پاك‌تر از خنده‌ى گلهايم امروز من نبض احساس لطيف هر درختم * من آبشار بيشه‌ى شيدايم امروز من جارى چشمان مجروح شقايق * من رازدار گريه‌ى رسوايم امروز من « شبنم » گلبرگ مهر و آرزويم * من آشناتر با غم فردايم امروز

گلاب محبت

در گلشن زمانه گل بىوفا مباش * چون نكهت از گلاب محبت جدا مباش خواهى اگر رها شوى از موج حادثات * بر زورق هوا و هوس ناخدا مباش چون دخت رز به ذرع غم خستگان بكوش * غافل ز دُردخوارهء دَردآشنا مباش رنگين ز خون خلق كنى پنجه ازچه‌رو * گو ناخن پلنگ تو را اين حنا مباش خواهى اگر تجرّد و وارستگى به دهر * دست از منم بدار و گرفتار ما مباش