تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
اى مدعى از آنچه تو را نيست دم مزن * وى بىخبر چو طبل تهى پُرصدا مباش « شبنم » سخن موافق درمانده ساز كن * چو نى بجز نواى دل بينوا مباش

شبنم اشك

كس در ديارِ عشق ، چو ما معتبر نبود * اين جامه زيب قامت هر بىهنر نبود از پا فتاده‌ايم به دست خطاى خويش * تقدير ما به حكم قضا و قدر نبود شد آسمان دامن من بىستاره دوش * بر دل صفاى شبنم اشك سحر نبود مىريخت باده ساقى دوران بكام دل * گر جام جان لبالب خون جگر نبود نقش قدم به خاره ز باران بجا نماند * اشك مرا به آن دل سنگين اثر نبود موى سپيد بود و رخ زرد بود و هيچ * ما را بروزگار ، غم سيم و زر نبود « شبنم » چه لذّتى به جهان بود بهر ما * مستى اگر ز بادهء اشعار تر نبود

نوبهار گل

سر كن سرود عاطفه در نوبهار گل * اينجاست شهر خاطره‌ها و ديار گل يادى ز لاله‌هاى به خون آرميده كن * آنان كه بوده‌اند به جان داغدار گل در قمصر آ كه غم به سرآيد در اين ديار * اكنون‌كه هست فصل گل و روزگار گل با من بنال بلبل شيدا كه در چمن * همچون تو هست طفلِ دلم بىقرار گل اى آنكه در بهار نگردى به گل قرين * ترسم كه زار گريه كنى بر مزار گل تا غم نگيرد از دل عاشق نشانه‌اى * « شبنم » بخوان سرود طرب در كنار گل

در بهار

رمزى كه غنچه كرد پديدار در بهار * لبخند شد به چهرهء گلزار در بهار