تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
بىگمان همخانهء چشم سمندر مىشود * هركه نوشد از لبانم نوشخند شعله را مىرود خورشيد و بر گلگونهء روى شفق * مىكشد با خونِ خود سرخ پرند شعله را

تمثال آب

من به سبك آب مىغلتم ظهورِ موج را * تا دلِ دريا بچرخاند حضور موج را روشناى عشق را در رنگِ آبى مىزنم * تا به تشت ماه مىشويم شعور موج را كاشتم بر خواب خيس ماسه در آوازِ باد * ريشه ريشه بر تن ساحل عبور موج را حجله‌ها خواهد زدن در سايهء تمثال آب * ماتم دريا اگر بيند سرور موج را تا نمك‌پروردهء اين خالىِ دستم شود * مىچشانم در مذاقِ آب ، شور موج را در گره وا كردن گرداب ، دندانِ حباب * بشكند گر نشكند در خود غرور موج را آن‌چنان رفتم كه از رفتن ، رسيدن محو شد * تا كجا بايد دويدن راه دور موج را با « شبانى » شب‌به‌شب در طرحى از گيسوى او * از كتاب آب مىخوانم سطور موج را

از مجموعهء « آن روز »

« سيصد گل سرخ » باغ من پرپر شد * پرپرشدنى كه ريشه در خون تر شد فرياد چنان زدم كه در فريادم * اين حنجره در ضيافت خنجر شد
* * *
آن روز كه عشق سرنگون مىافتاد * از لاله به خاك روح خون مىافتاد در سرخى عقل من گذرگاه كسى * آن‌سوىتر از خطّ جنون مىافتاد
* * *
اى آبى عشق ! آسمان تو كجاست ؟ * اى ساعتِ بىزمان ! مكان تو كجاست ؟ گفتى كه « يقينِ گمشده » پيدا شد * اى صاحب آن يقين ! گمان تو كجاست ؟
* * *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 208 | سيد محمد باقر برقعى