سلام سرخ شقايق را جواب خوشهء گندم داد * شكوه شعلهء عصيانم ميان آتشِ دشمن ، من
مگر طلوع پسينگاه است كه در كشاكش مرگامرگ * من آن تنم كه چه بىسر من ، من آن سرم كه چه بىتن ، من
شراب آينه
تو عِطر سُكر سَحر يا شراب آينهاى * كه پيش ديدهء من آفتاب آينهاى
لب اشارت والاترين دلالت شعر * صداى پرسش نور و جواب آينهاى
به خاك تشنه نگفتم كه در لهيب عطش * به هر نگاه بيابان سراب آينهاى
مگر تو اى همه پاكى ، وقار نسترنى * كه در تلاوت باران كتاب آينهاى
بلور هندسهء قامتت تكلّم روح * برهنه شو كه تو حرف حساب آينهاى
شعور آبى اين آسمان نمىداند * كه زير پلكِ سحر چشم خواب آينهاى
من از كنايهء تصوير چهرهات خواندم * كه در ضيافت دل بازتاب آينهاى
« شبانى » از لب بيدل سخن نمىگويد * هميشه در غزلم شعر ناب آينهاى
تقديم به : على محمّد شاه سنى در ذوق حضور با او حيرت زده در شرح تجلّيات الهى محى الدّين از زبان او شدم لباس آينه
شبى كه پلك من از ترس خواب مىرقصيد * ميان برق نگاهم شراب مىرقصيد
به چشمبندى آن چشم شبنشين ديدم * كه روى صحنهء شب ، آفتاب مىرقصيد
بزن كه كولى تصوير زير سايهء ماه * ز پشتِ چنبرهء دف به قاب مىرقصيد
به روزگار ندارى سرم به دستم بود * كه دست سائل من در جواب مىرقصيد
صداى زخمى من در گلوىِ حجم سكوت * ز بغض ، در دل هر پيچوتاب مىرقصيد
بخوان برادر صوفى ! كه ما كسى بوديم * اگر مگس به هوا ، خَس بر آب مىرقصيد