تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
آن روز كه « طعم وقت » « 1 » من شيرين بود * دين من و دوست هر دو يك آيين بود هر خار كه پيش پاى من مىروييد * خود نرم‌تر از برگِ گل نسرين بود
* * *
از رفتنِ سبزِ آب ، گفتن دارم * در سينهء سردِ خاك ، خفتن دارم با « دانهء زير برف » در جوش بهار * من سوختنى وقتِ شكفتن دارم

صوت سبز

جوى ديدى كوزه اندر جوى ريز * آب را از جوى كى باشد گريز آب كوزه چون در آب جو شود * محو گردد در وى و جو او شود
« مولانا » مرا سبزِ جارى كن اى عشق ! در بستر « آب‌هاى هميشه » « 2 » كه من روى عريانىِ موج در محملِ آفرينش نشستم و از شب ، شبِ آب در سايهء سبزِ رويش به مهمانى صبح آيينه رفتم و در مشرقِ ذهن آيينه بيتوته كردم و بيدل‌ترين شاعرِ عصرِ آهن را يك قفس ناله در حجم پرواز پرپر سراييد تو در عصمتِ سنگ ، بيهوده ماندى و اسطورهء آب را از خطِ موج در كوهِ توفان نخواندى من از سرزمين سپيد ستاره گذشتم كه با معنىِ ماه در ظلمتِ خاك همسايه بودم
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد : اسرار التوحيد ، تصحيح دكتر شفيعى كدكنى ، ج 1 ، ص 93 . ( 2 ) - « بر آب‌هاى هميشه » نام شعرى است از محمد مختارى .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 209 | سيد محمد باقر برقعى