تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
گل من اگر يك شفق خون بخندد لبالب * چو خورشيد تاجى به فرق جهان مىگذارد گُلم گل به گل در چمن سبز مىافتد ، امّا * چه افتادنى ! خار و خس را نشان مىگذارد اگر عصمت آب را آسمان‌ها بگريند * گلم سر به دامانِ آبِ روان مىگذارد خبر مىدهد خسته از خطّهء خوان هشتم * كه تابوت بر دوش هر پهلوان مىگذارد گمانم كه نامش چو بهرام بر تازيانه‌ست * به ميدان اگر رو كند نقد جان مىگذارد از آن‌سوى حيرت گذر بند وقت است و ساعت * ز بىلحظه‌اى خنجرى در زمان مىگذارد ز « سيماى مردى هنرآفرين در جوانى » « 1 » * هنر را به دستان پير و جوان مىگذارد « شبانى » به دشت غزل هىهى تازه دارد * چرانيدن واژه‌ها را شبان مىگذارد

طلوع پسينگاه

چراغ و پنجره را شب‌ها ، هميشه دست به دامن ، من * به خاك پاىِ تو مىريزم گل سپيدهء روشن ، من به قطره‌قطرهء هر اشكى در اين حوالىِ بىباران * بخوان كه مىروم اى دريا ! ز روى خاكِ سترون ، من چه رفتنى ! كه نرفتن آه ، چه ماندنى ! كه نماندن ، واى ! * ميان رفتن و ماندن گم ، ز ترس ماندن و رفتن ، من غبار سربى خاكستر به چشم آينه مىخندد * كه روز ، روز نياز تو ، تو را نشسته به دامن ، من چگونه سر كنم اى ياران كه در مصيبتِ افتادن * در اين خموشىِ سنگستان ، صداى شيشهء بشكن ، من سپيد و زرد و كبودآهنگ ، ز موجِ هرچه صدا لبريز * به لحن دلكش داودى ، زبان نغمهء سوسن ، من
هامش
( 1 ) - جيمز جويس كتابى دارد به نام « سيماى مرد هنرآفرين در جوانى » كه به وسيلهء پرويز داريوش ترجمه شده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 205 | سيد محمد باقر برقعى