تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مگر ز پرسهء حلّاج آمدى اى عشق ! * كه پاره‌هاى تنت بر طناب مىرقصيد لباس آينه را چون برهنه شد پوشيد * دلى كه شب همه‌شب در حجاب مىرقصيد غزال واژه « شبانى » به دام ما افتاد * شبى كه روح غزل در كتاب مىرقصيد

ماييم و . . .

آن لاله‌هاى پرپر صحرايى ، در لابه‌لاى داغ * خواندند با خروش هم‌آوايى ، آوازهاى داغ فرياد من : تكلّم دريايى ، توفنده‌تر ز موج * از هفت خوان گوشهء تنهايى ، مىزد صلاى داغ اين آفتاب مشرق دانايى ، اشراق عقل سرخ * تابيد در تهاجم يغمايى ، از راستاى داغ پيرانه از شهامت بُرنايى ، توش‌وتوان گرفت * در عشق بىنشانهء رسوايى ، شد هم‌صداى داغ مىخورد اين جوانهء هرجايى ، باران سرخ داس * تا لحظهء سپيد شكوفايى ، در انتهاى داغ ماييم و باز در شب نيمايى ، اى شعرِ شعرِ شعر ! * اينجا چه خانه ؟ خانهء دنيايى در انزواى داغ بايد به روى مهر اهورايى ، چون صبح آسمان * آغوش گرم پنجره بگشايى ، در گرم‌زاى داغ بايد كه در نهايت زيبايى ، از گيسوان نور * اعجاز آب و آينه بنمايى ، با خون‌بهاى داغ عشق اى چراغ روشن شيدايى ، در من شكفته شد * آن لاله‌هاى پرپر صحرايى ، در لابه‌لاى داغ

پرواز سپند

تا ميان دود مىرقصم كمند شعله را * در نيستان مردمم روحِ بلند شعله را من اگر بر ساقهء تُردِ شقايق لب نهم * در بيابان مىنوازم هفت‌بندِ شعله را در اجاق گرم ، گوش برگ كم‌كم تيز شد * تا زِ آتش بشنود با شوق ، پند شعله را هيزمى در خواب خاكستر چراغ‌افروز شد * تا ببيند لحظه‌اى هولِ گزند شعله را شعله‌چينِ بال ققنوسم ، ولى در دشت باد * شعله شعله داغدارم داغمند شعله را با سر امشب سربه‌سر در موج آتش مىروم * تا به پرواز آورم گوىِ سپند شعله را تهمت سودابه را ، آتش به رويم ريختند * كو سياوش بنگرد اين پايبند شعله را هوش آتش يارى از خونِ رگ حلّاج خواست * تا به ياد آورد رقص دل‌پسند شعله را