دربارهء بهرام گودرز « چون آركى تايب در اساطير ايران » و نيز مقالاتى دربارهء « زادگاهم فيروزآباد فارس » و مقالاتى در زمينهء نقد شعر در مجلّهها به چاپ رساندهام . »
شبانى در قالبهاى شعر كهن و نو ، هر دو ، طبعآزمايى مىكند و مجموعهاى از اين دست اشعار به نام « گلبانگ شقايق » فراهم ساخته كه بخشى از آن نيز به نام « آن روز » اختصاص به رباعيّات خود داده كه هنوز توفيق طبع و نشر آن را نيافته است .
شبانى شغل معلّمى را از زادگاه خود آغاز كرد و در شيراز نيز همچنان به تدريس در شهر سعدى و حافظ ادامه مىدهد .
نمونههاى زير از شعر اوست :
در كوچههاى شرقى اندوه
بهار آهسته مىآمد به سبزِ باغ سر مىزد * شكوفه بر تنِ عريان خود عطر سَحر مىزد
نگاهم رفت تا آيينهبندِ صبح خاكستر * ستاره چرخ در كوتاهىِ رقصِ شرر مىزد
من از آواز مرغان يك سبد گل نغمه مىچيدم * كه باران روى سنگِ كوه نمنم بالوپر مىزد
خيالِ آبى پرواز بود و بالِ بلدرچين * كه لاله در خيابان علف ، نورِ خطر مىزد
طلوع آفتاب سبز در چشمِ تو گم مىشد * نگاهت عشق را آهسته در رنگِ دگر مىزد
گلى هم در غروب بيد مجنون عاشقى مىكرد * كه با سرخ شقايق كاسه در خون جگر مىزد
عطش با آب در لبريز چشمه روبهرو مىشد * ولى در گوش تشنه آب ، آهنگِ سفر مىزد
گل پونه كه پرپر در بنفش آب مىخنديد * صداى ريشهاش در سبزههاى خاكِ تر مىزد
و من در كوچههاى شرقى اندوه مىديدم * كه درويشى سرانگشت نيازش را به در مىزد
گذر بند وقت
به : استادم دكتر منصور رستگار فسايى ؛
الف قدى كه در سايهء قامت او حماسه در رستاخيز است
گل من سخن بر لب ارغوان مىگذارد * سخن بر لب ارغوان در نهان مىگذارد