تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
دارد ، به‌شرح زير است : 1 - حور ؛ 2 - يك آسمان شقايق ؛ 3 - حسّ مىكنم زندگى را ؛ 4 - چشم‌هاى بيمار و دل غم‌دار ؛ 5 - در كاپ گل‌ها ؛ 6 - كوثر شعر جوان ؛ 7 - شعر زن دربارهء جنگ تحميلى .

حضور مسيحا

امشب تمام حنجره‌ها از نوا پر است * گوش تمام پنجره‌ها از صدا پر است امشب كه گام‌هاى تو از خستگى تهىست * از نور و عشق و خاطره دستان ما پر است ازبس معطّر است نفس‌هاى ماهتاب * گويى كه از حضور مسيحا فضا پر است اين شهر ، شهر عشق و صفا و نجابت است * اين جاده ، جاده‌ايست كه از آشنا پر است قلب تمام آينه‌ها مىتپد ز شوق * اين باغ از تموّج لطف و صفا پر است حس مىكنم صراحت يك سيب سرخ را * بر شاخه‌اى كه از گل مهر شما پر است اينجاست اى نسيم و گل و سبزه و نسيم * شهرى كه كوچه كوچهء آن از خدا پر است امشب فرشته‌هاى خدا باز مىكنند * درهاى معبدى كه ز نور دعا پر است

سخن از جوانى

بيا دوباره و با عشق مهربانى كن * تمام آينه‌ها را پر از جوانى كن بيا ز پنجره‌ها سايهء پرستو را * ببين و باز هواى ترانه‌خوانى كن به گيسوان تغزّل بده سلامى گرم * به واژه‌ها نظرى سبز و ناگهانى كن دوباره آيه‌اى آور ز جبرئيل امين * بيا و گوش به پيغام آسمانى كن به شاخه‌هاى بلندت نمىرسد دستم * مرا به خوردن يك سيب ميزبانى كن به‌رغم آن‌همه لبخند زرد پاييزى * بيا بهار دل‌انگيز را جهانى كن ميان باغ چو گل‌هاى ماه فروردين * بخند و رنگ مرا نيز ارغوانى كن ز پشت شيشهء هستى به شيوهء خورشيد * دوباره با دل من صحبت از جوانى كن