دارد ، بهشرح زير است : 1 - حور ؛ 2 - يك آسمان شقايق ؛ 3 - حسّ مىكنم زندگى را ؛ 4 - چشمهاى بيمار و دل غمدار ؛ 5 - در كاپ گلها ؛ 6 - كوثر شعر جوان ؛ 7 - شعر زن دربارهء جنگ تحميلى .
حضور مسيحا
امشب تمام حنجرهها از نوا پر است * گوش تمام پنجرهها از صدا پر است
امشب كه گامهاى تو از خستگى تهىست * از نور و عشق و خاطره دستان ما پر است
ازبس معطّر است نفسهاى ماهتاب * گويى كه از حضور مسيحا فضا پر است
اين شهر ، شهر عشق و صفا و نجابت است * اين جاده ، جادهايست كه از آشنا پر است
قلب تمام آينهها مىتپد ز شوق * اين باغ از تموّج لطف و صفا پر است
حس مىكنم صراحت يك سيب سرخ را * بر شاخهاى كه از گل مهر شما پر است
اينجاست اى نسيم و گل و سبزه و نسيم * شهرى كه كوچه كوچهء آن از خدا پر است
امشب فرشتههاى خدا باز مىكنند * درهاى معبدى كه ز نور دعا پر است
سخن از جوانى
بيا دوباره و با عشق مهربانى كن * تمام آينهها را پر از جوانى كن
بيا ز پنجرهها سايهء پرستو را * ببين و باز هواى ترانهخوانى كن
به گيسوان تغزّل بده سلامى گرم * به واژهها نظرى سبز و ناگهانى كن
دوباره آيهاى آور ز جبرئيل امين * بيا و گوش به پيغام آسمانى كن
به شاخههاى بلندت نمىرسد دستم * مرا به خوردن يك سيب ميزبانى كن
بهرغم آنهمه لبخند زرد پاييزى * بيا بهار دلانگيز را جهانى كن
ميان باغ چو گلهاى ماه فروردين * بخند و رنگ مرا نيز ارغوانى كن
ز پشت شيشهء هستى به شيوهء خورشيد * دوباره با دل من صحبت از جوانى كن