شكفت لالهء توحيد ، اى منادى عشق * نواى گرم تو در گوش جان دويد ، بيا
نيازمند تو باشد به هر زمان « سيمين » * ببين كه مهر تو با نقد جان خريد ، بيا
يك تپش از اشتياق
جوشش فصل بهارم ، شعر مولانايىام * سربهسر شورم ، فغانم ، جلوهء رسوايىام
نيمهشب تا آسمان هفتمين قد مىكشم * تا برافروزد چراغى در شب تنهايىام
بال در بال ملائك مىروم ، تا چشم او * گل كند در جلجتاى مرز نابينايىام
آنچه در آيينهء ذهنم تداعى مىشود * نقش او باشد كه برخيزد به همآوايىام
در مسير پر زدن در شور آهنگ نسيم * يك تپش از اشتياقم ، يكنفس گيرايىام
راه و چاه و مقصد و مبدأ براى من يكيست * زخمهزن بر تار جان ، اى دست بىپروايىام
قسمتم كن تا در آنسو با تو باشم تا ابد * آتش افكن بر تمام هستى دنيايىام
يك قبله درد
مىخوانىام دوباره و بيدار مىشوم * از هرچه هست غير تو بيزار مىشوم
در گيرودار چشم تماشا نگاه كن * آيينهام ، در آينه تكرار مىشوم
با شور شبنمى كه فشانم ز چشم شوق * جارىترين زلالى جوبار مىشوم
يك شهر غصّه دارم و افشا نمىكنم * يك قبله درد دارم و ديوار مىشوم
محكمترم ز كوه ، چرا فكر مىكنيد * ويرانهام ، كه بر سرى آوار مىشوم
جاى تأسّف است كه مانند آفتاب * اينجا حضور دارم و انكار مىشوم
من آخرين پرندهء عشقم ، نگاه كن * قربانى هواى تو اينبار مىشوم