بىهراس از پنجهء شاهين كبوتر سر كشيد * در حضور چشم گلچين ، غنچه بىپروا شكفت
از مكان تا لامكان آذين به گل بستند و باز * بر سر خاك شهيدان لالهء حمرا شكفت
با زلال چشمهساران زنده شد خاك كوير * اختر امّيد ما در نااميدىها شكفت
از شگفتىهاى دوران بود كز يك شام تار * بامدادى اينچنين جانبخش و روحافزا شكفت
روز يخبندان عالم بود و من ديدم ز شرق * لالهء آتش ميان وحشت سرما شكفت
تاول انگشت دهقان ، زخم دست كارگر * بازتاب خشم شد در بطن هر آوا شكفت
تندر تكبير ما از عرصهء گردون گذشت * پرتو اقبال ما بر تارك « شعرا » شكفت
شد به بزم سينه روشن شمع جانافروز عشق * بادهء ايثار رنگين گشت و در هيجا شكفت
بر دل تاريك سنگر گشت جارى موج نور * بر لب رزمندهء ما رمز « يا زهرا » شكفت
پرچم دشمن به خاك افتاد و ظلمت رنگ باخت * پرتو فتح المبين بر ظلمت يلدا شكفت
رهگذار ، آخر درنگى كن كه اندر دشت فقر * عاقبت گلهاى آبىرنگ استغنا شكفت
بحر چشمانم نگر « سيمين » كه هردم بىشمار * شاخهء مرجان سرخ از عمق اين دريا شكفت
منادى عشق
سياهى از سر دامان شب پريد ، بيا * بشير نور به صحراى دل رسيد ، بيا
سپيده بر سر گلزار پرطراوت صبح * به ناز خندهء مستانهاى دميد ، بيا
نگر كه زنگى شب در ميان درّه و كوه * سياهجامهء خود را ز تن دريد ، بيا
دوباره طرّهء زرتار گيسوان فلق * به گِرد بستر گل تار زر تنيده ، بيا
بيا كه دست ظفرآفرين فاتح روز * ز آسمان ، گل صدها ستاره چيد ، بيا
شرارههاى طلا ريخت بر زمين خورشيد * به حجلهگاه چمن لاله شد پديد ، بيا
بهسوى سفرهء رنگين آب و دانهء دشت * كبوتر از سر اين بام پر كشيد ، بيا
ز بس شرارهء آه از دلم به عالم ريخت * تمام برگ درختان شب تكيد ، بيا
ز چشمههاى دو چشمم به روى گونهء زرد * هزار گوهرم از اشك تر چكيد ، بيا
كنون كه گوش من از نوبهار هستىبخش * دوباره زمزمهء مرغ گل شنيد ، بيا