تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

از تمام هرچه هست بهترم

اى پر از ترانه ذهن سبز تو ، كبوترم ، بخواب * چشم‌هاى مهربان تو طنين باورم ، بخواب جان فداى خندهء تو مىكنم ، عزيز من بخند * شب رسيد و باز رفته خواب از سرم ، بخواب آى باغ نسترن ، بنفشهء سپيد نوبهار * آى آسمان پر ز مهر و اخترم ، بخواب اين صدا صداى توست ، در كوير هستىام ، بگو * باز جمله‌هاى سبز و ناتمام ، دخترم بخواب از غزل‌غزل فرشته ، واژه‌واژه عشق ناب * از تمام هرچه هست سبز و خوب ، بهترم ، بخواب سرخوشم به يك سحر نگاه ، يك سبد تبسّمت * از ترنّم سپيده ، طفل نازپرورم ، بخواب اى به جان خسته‌ام صفاى زندگى ، بمان ، بمان * اى حضور عاشقانه در بهار خاطرم ، بخواب

اى عشق

اى عشق ، اى پديدهء صنع خدا ، علىّ * اى دست پرصلابت خيبرگشا ، علىّ اى آسمان آبى بىمرز و انتها * درياى بىكرانهء لطف خدا ، علىّ دست تو چشمه‌سار سخاى محمّدى * چشمت تبلور غزل انبيا ، علىّ مثل تو هيچ‌كس ز عدالت سخن نگفت * مولاى عدل و صبر و سكوت و سخا ، علىّ مىپيچد از صداى يتيمان منتظر * نام تو در هميشهء شب‌هاى ما ، علىّ گل چيست در تجلّى زيباى روى تو * جز تو كه داشت اين همه لطف و صفا علىّ ؟ باور نمىكنى كه زمين و زمان هنوز * بىتو گرفته‌اند عزا ، مرتضى علىّ

رمز « يا زهرا »

بر فراز برج همّت رايت بيضا شكفت * چهرهء تابان مهر از ساحت خضرا شكفت جلوهء حقّ شد هويدا ، گاه از طوفان نوح * گاهى اندر طور سينا ، گه به « أَوْ أَدْنى » شكفت نور حقّ امروز تابيدن گرفت از مهر عشق * لالهء سرخ مراد از انتظار ما شكفت ميخك سرخى كه در گلدان شب لب بسته بود * با پيام عشق در صبحى جهان‌آرا شكفت شد نگارستان هستى شهد و ، از فيض نسيم * خوشه‌هاى ارغوان در دامن صحرا شكفت