داد دل مظلومان ، زين فرقهء دون بستان * اى كوه وقار و اى اسطوره ايثارم
لشكر اگرت بيند در خون شدهاى غلطان * افتاده ز دست تو بيرق به صف ميدان
رو سوى حرم سازند آن فرقهء بىايمان * يكدم نظرى بنما بين آه شرربارم
رفتى تو كه آب آرى از بهر صغيرانم * بشنو ز حرم بانگ طفلان لبعطشانم
آواى سكينه با اصغر گل خندانم * كم كن به من محزون از هجر خود آزارم
با مشك ز كين پاره چون رو به حرم آرم * بىگلشن روى تو كى تابوتوان دارم
برگو كه چسان داغت در سينه نگهدارم * قربان وفاى تو سقاى وفادارم
بنگر به حرم حال و احوال دل خواهر * افغان على اصغر آن طفل ز غم مضطر
افتاده به گهواره لبتشنه به چشم تر * آبى برسان جانا بر طفلك بيمارم
تا « سيّد » دلخسته در سينه نوا دارد * اين ناله و افغان را در بزم عزا دارم
اميد شفاعت از شاه شهدا دارد * اجرش به صف محشر در محضر دادارم
آزادى
چه زيبا واژهاى افسون ، كلامى نام آزادى * كه شيرينتر بود از لعل شيرين جام آزادى
ستون بىستون را تيشهء فرهاد مىريزد * به اميدى كه شايد پا نهد بر بام آزادى
دل اندر سينه چون مرغان عاشق پر كشد از شوق * سحرگه با نسيمى كاورد پيغام آزادى
قلندر ، وارهاند خويش را از جيفهى دنيا * نمىخواند نمىگردد مگر همگام آزادى
به خون غلطيده شد عاشق به سوداى وصالى خوش * كه با خون مىشود شيرين نمودن كام آزادى