تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
داد دل مظلومان ، زين فرقهء دون بستان * اى كوه وقار و اى اسطوره ايثارم لشكر اگرت بيند در خون شده‌اى غلطان * افتاده ز دست تو بيرق به صف ميدان رو سوى حرم سازند آن فرقهء بىايمان * يكدم نظرى بنما بين آه شرربارم رفتى تو كه آب آرى از بهر صغيرانم * بشنو ز حرم بانگ طفلان لب‌عطشانم آواى سكينه با اصغر گل خندانم * كم كن به من محزون از هجر خود آزارم با مشك ز كين پاره چون رو به حرم آرم * بىگلشن روى تو كى تاب‌وتوان دارم برگو كه چسان داغت در سينه نگهدارم * قربان وفاى تو سقاى وفادارم بنگر به حرم حال و احوال دل خواهر * افغان على اصغر آن طفل ز غم مضطر افتاده به گهواره لب‌تشنه به چشم تر * آبى برسان جانا بر طفلك بيمارم تا « سيّد » دلخسته در سينه نوا دارد * اين ناله و افغان را در بزم عزا دارم اميد شفاعت از شاه شهدا دارد * اجرش به صف محشر در محضر دادارم

آزادى

چه زيبا واژه‌اى افسون ، كلامى نام آزادى * كه شيرين‌تر بود از لعل شيرين جام آزادى ستون بىستون را تيشهء فرهاد مىريزد * به اميدى كه شايد پا نهد بر بام آزادى دل اندر سينه چون مرغان عاشق پر كشد از شوق * سحرگه با نسيمى كاورد پيغام آزادى قلندر ، وارهاند خويش را از جيفه‌ى دنيا * نمىخواند نمىگردد مگر همگام آزادى به خون غلطيده شد عاشق به سوداى وصالى خوش * كه با خون مىشود شيرين نمودن كام آزادى