تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
به اشك ديدهء پرالتهاب او در شام * به صبر و طاقت از آن موج ازدحام درود قيام سرخ حسين آتشين پيامى داشت * به خاك پاى پيام‌آور پيام درود به دست بسته شيران بسته در زنجير * به گاه غرش ، بر روبهان شام درود هميشه نطق سرايندگان توانا باد * به شعر « سيّد » و هر نظم باقوام درود

كوثر

تا فلك كوثر ز دست ساقى كوثر گرفت * هالهء غم در جنان سيماى پيغمبر گرفت بست تا رخت سفر زهراى اطهر زين جهان * ظلمت شام غريبان خانهء حيدر گرفت مرگ زهراى مطهر در سكوت شب شكست * پشت آن گردى كه در از قلعهء خيبر گرفت مادر گيتى گلوگير از دل پردرد شد * چادر ماتم ز مرگ فاطمه بر سر گرفت نالهء جانسوز از هفت آسمان آمد به گوش * شيونى در جنت خيل ملائك درگرفت پايهء تابوت زهرا بود بر دوش على * دست جبريل امين آن پايهء ديگر گرفت گرچه زهرا در پس در پهلوى بشكسته داشت * ضربت در را پيمبر بود بر پيكر گرفت بازوى نيلى زهرا بود كاندرگاه غسل * اشك چون باران ز خشم حيدر صفدر گرفت آتش كين چون درِ بيت ولايت را بسوخت * اندرون خانه قلب زينب‌اش آذر گرفت با دو دست خويش پيغمبر ز دست مرتضى * اندر آن شب پيكر صديقهء اطهر گرفت جسم پاك دخترش را كو چو جان مىداشتى * با رخ نيلى و بازوى سيه در بر گرفت در سكوت سرد و بىروح مدينه مرتضى * آنچه در باور نمىانگاشت در باور گرفت غنچهء نشكفته‌اى كو را خزان بر باد داد * شيعه داغش را به دل‌خون لاله تا محشر گرفت آتش كينه نه هيزم سوخت آن كاشانه را * رنگ گمراهى جهان زان دود و خاكستر گرفت دامن آن آتش سوزان فروزان بود و بود * تا خيام كربلا را شعلهء اخگر گرفت در توانائى « سيد » نيست اين غم‌نامه‌ها * او ز روى اشتياق اين نظم در دفتر گرفت