تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
ز قضاوت تو آباد بناى عدل گشته * به ستم رسيده دادى و به ظالمان بلائى به زبان اگر خطيبى سخنى بليغ زايد * به فصاحت تو قائل كه رئيس الفصحائى ز نيام اگر برآيد دم تيغهء زبانت * نه خطيب را توانى و نه بر فرار پائى سر شب به مستندان ز كرم عطا نمائى * به ميان شب همان شب ز خداى خود گدائى ز سخاوت تو حاتم خجل است و سر به دامان * كه تو در صف نمازى و سرآمد سخائى سر زاهدان به خاك است شبانه تا سحرگه * تو سحر به كنج محراب شهيد بىريائى ز خدا به خواست « سيد » كه شفاى خير بخشد * تو شفاعتى بفرما كه شفيع در جزائى

چاووش اجل

افسوس كه آخر از جهان بايد رفت * راهى است كه هركه بىگمان بايد رفت بر حجرهء كاروانسرا دل مسپار * چون همره بانگ كاروان بايد رفت يك‌نيمهء روز سايه دار ديوار * يك نيم دگر كشان‌كشان بايد رفت گر صاحب مكنتى و يا درويشى * با نام و نشان و بىنشان بايد رفت در هر سفرى اميد برگشتت بود * آخر سفرت به لامكان بايد رفت چاووش اجل بنام ، هركس را خواند * يا پير شكسته يا جوان بايد رفت پيدا و نهان هميشه « سيد » مىگفت * دانم به يقين كزين جهان بايد رفت

كوه صبر

به راست قامت آزادگان ، تمام درود * به لحظه‌لحظهء هنگامهء قيام درود به رنگ خون و به ناى بريده بر سر نى * به سربدار ره كوفه تا به شام درود به استقامت زنجيريان خون و قيام * به صاحبان چنين منطق و مرام درود به كاروان ظفرمند فتح و پيروزى * نه سربلندى زينب بگام‌گام درود به كوه صبر و صلابت به عصمت صغرى * به وام‌دار پيام حسين مدام درود به پاسدار و سفير قيام عاشورا * هماره تا صف محشر به صبح و شام درود