ز قضاوت تو آباد بناى عدل گشته * به ستم رسيده دادى و به ظالمان بلائى
به زبان اگر خطيبى سخنى بليغ زايد * به فصاحت تو قائل كه رئيس الفصحائى
ز نيام اگر برآيد دم تيغهء زبانت * نه خطيب را توانى و نه بر فرار پائى
سر شب به مستندان ز كرم عطا نمائى * به ميان شب همان شب ز خداى خود گدائى
ز سخاوت تو حاتم خجل است و سر به دامان * كه تو در صف نمازى و سرآمد سخائى
سر زاهدان به خاك است شبانه تا سحرگه * تو سحر به كنج محراب شهيد بىريائى
ز خدا به خواست « سيد » كه شفاى خير بخشد * تو شفاعتى بفرما كه شفيع در جزائى
چاووش اجل
افسوس كه آخر از جهان بايد رفت * راهى است كه هركه بىگمان بايد رفت
بر حجرهء كاروانسرا دل مسپار * چون همره بانگ كاروان بايد رفت
يكنيمهء روز سايه دار ديوار * يك نيم دگر كشانكشان بايد رفت
گر صاحب مكنتى و يا درويشى * با نام و نشان و بىنشان بايد رفت
در هر سفرى اميد برگشتت بود * آخر سفرت به لامكان بايد رفت
چاووش اجل بنام ، هركس را خواند * يا پير شكسته يا جوان بايد رفت
پيدا و نهان هميشه « سيد » مىگفت * دانم به يقين كزين جهان بايد رفت
كوه صبر
به راست قامت آزادگان ، تمام درود * به لحظهلحظهء هنگامهء قيام درود
به رنگ خون و به ناى بريده بر سر نى * به سربدار ره كوفه تا به شام درود
به استقامت زنجيريان خون و قيام * به صاحبان چنين منطق و مرام درود
به كاروان ظفرمند فتح و پيروزى * نه سربلندى زينب بگامگام درود
به كوه صبر و صلابت به عصمت صغرى * به وامدار پيام حسين مدام درود
به پاسدار و سفير قيام عاشورا * هماره تا صف محشر به صبح و شام درود