پيش شمع رخ تو تا به سحرگه همهشب * همچو پروانه دلى دارم در سوز و گداز
نيست گر قبله رخ تو سپه غمزه چرا * صف به محراب تو ابرو زده از بهر نماز
منم امروز به عشق تو در عالم مشهور * خود توئى آنكه به خوبى بود اكنون ممتاز
سوز دلهاى جگر سوختگانت به دو گوش * خوشتر از ناله نى باشد و از نغمهء ساز
اندر اقليم محبت به عجب اى دل اگر * صد چو محمود نهد سر به كف پاى اياز
شرح دل دادن خود را بكه تقرير كنم * كه در اين شهر كسى نيست مرا محرم راز
مطرب آن ترك حصارى چو زرى سوى عراق * آيد اين نغمه فروخوان تو بآهنگ حجاز
« سيّدا » مژده كه آن جان جهان آمده باز * رهزن دين تو غارتگر جان آمده باز
عهد بسته
ببسته عهد به زلف دل شكستهء ما * شكست زلف تو باشد ز عهد بستهء ما
گسستى از من اگر رشتهء وفا غم نيست * به گردنى فتد اين رشتهء گسستهء ما
بتم به صحن گلستان به بلبلان مىگفت * كه غنچه نشكفد الا به ذكر بستهء ما
كنون كه خسته شدم از خدنگ غمزهء تو * ترحمى صنما كن به جان خستهء ما
به تيغ ابرويت اى ترك مست كشته شدم * تبارك الله از اين طالع خجستهء ما
چو دل ز آب بقا برد لعلفام تو گفت * نهفته زير خط سبز تازه بستهء ما
به جستجوى تو اطفال سنگ در دامن * كجائى اى دل در خاك و خون نشستهء ما
بگفت يار به « سيّد » كه ديدى آخر كار * بدامم آمدى اى در كمندجستهء ما
دلبر ترسائى
افتاده سروكارم با دلبر ترسائى * اى مهر جهانآرا شايد كه به مهر آئى
زنّار محبت را بر گردنم افكنده * خوش مىكشد از كعبه آن بت به كليسائى
شيخ و من و دل هر سه ، هستيم خريدارت * دين و دلوجان بر كف خود تا چه بفرمائى
زين بيش ندارم صبر اى پادشه خوبان * عشق تو ربود از كف دامان شكيبائى