تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
زاهد هوس جنّت بر سر بُوَدش ما را * جز كوثر لعل تو ما را نه تمنّايى هر روز به فيروزى رخساره برافروزى * دين و دل ما سوزى خود هيچ نه پروائى « سيّد » همه‌شب جانا خون گريد و مىگويد * افتاد سروكارم با دلبر ترسائى

شِكوِه

ز بس شبها شكايت از تو پيش دادگر كردم * چو مويت تيره‌روز خويش اى بيدادگر كردم من اندر راه عشقت اى مه ابروكمان آخر * بر تير ملامت سينهء خود را سپر كردم حديثى گفتم از زلفت بتا تا دامن محشر * به عالم ناقهء تاتار را خون در جگر كردم سراپاى وجودم گشت رشك سينهء سينا * چو در مرآت دل عكس رخت را جلوه‌گر كردم نه تنها شد سرم گوى خم چوگان زلفينت * به ميدان محبت اى صنم چندين هنر كردم به ياد روى و مويت اى مه مشكين‌نقاب آخر * چه شبها كز فراقت با دل خونين سحر كردم به مستى چشم جادويت چه خوش مىگفت با « سيّد » * من آن رعنا غزال استم كه صيد شير نر كردم

كوى بتان

دوش اندر خواب ديدم كافتاب آمد برون * ديدم امشب ماه خود را بىنقاب آمد برون برگشا چين از جبين جانا كه از بيت الطرب * زهرهء چنگى به كف چنگ و رباب آمد برون آفتابا ساعتى در جاى خود بنما درنگ * زان كه ماه من ز مشكو با شتاب آمد برون