تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
و در حال حاضر در اختيار فاضل ارجمند جناب عباس زندى مىباشد . سيّد شاعرى غزل‌سرا بود و غزل را نيكو مىسرود هرچند در انواع ديگر شعر طبع‌آزمائى مىكرد وى در خوشنويسى نيز مهارت داشت و خط شكسته را استادانه مىنوشت و سرانجام در حدود سال 1300 هجرى شمسى چشم از جهان فروبست .

نالهء دل

ز بس‌كه ناله كند دل ز هجر يار امروز * بگريد از غم او چشم روزگار امروز به ياد سرو قدت اى بت بلابالا * نشسته مردم چشمم به رهگذار امروز ز انتظار بمرديم يار رخ ننمود * مگر كه مىكشدم يار ز انتظار امروز ز طلعت تو نهان شد بتا ، مه خورشيد * ز قامت تو قيامت شد آشكار امروز براى بردن دلها نهاد بر سر دوش * كمند گيسوى مشكين تابدار امروز نگارخانهء چين را به نيم‌جو نخرم * دمى ببينم اگر روى آن نگار امروز نگاه آهوى چشمت بناز مخمورى * هزار ، شير فلك را كند شكار امروز كنون كه روز تو نوروز شد به فيروزى * بنوش باده به آواز چنگ تار امروز به تار زلف تو ديشب بتا قسم خوردم * به چنگ افعى پيمان شدم دچار امروز تو را سزد به خدا دعوى مسيحايى * كه شد عيان ز لبت معجز آشكار امروز شرار آتش آه تو « سيّدا » ترسم * زند به خرمن افلاكيان شرار امروز

مكتب عشق

دى آتشى از آه دل افروخته بودم * كز شعلهء او هستى خود سوخته بودم شد چاك ز بيداد غمت تا بگريبان * پيراهن صبرى كه به جان دوخته بودم بر باد فنا رفت ز يك گردش چشمت * آن دانش و هوشى كه من اندوخته بودم در مكتب عشق من بيدل بنشستم * يك‌عمر همان طفل نوآموخته بودم از بهر خريدارى يك بوسهء لعلت * دين و دل و دانش ، همه بفروخته بودم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 148 | سيد محمد باقر برقعى