و در حال حاضر در اختيار فاضل ارجمند جناب عباس زندى مىباشد .
سيّد شاعرى غزلسرا بود و غزل را نيكو مىسرود هرچند در انواع ديگر شعر طبعآزمائى مىكرد وى در خوشنويسى نيز مهارت داشت و خط شكسته را استادانه مىنوشت و سرانجام در حدود سال 1300 هجرى شمسى چشم از جهان فروبست .
نالهء دل
ز بسكه ناله كند دل ز هجر يار امروز * بگريد از غم او چشم روزگار امروز
به ياد سرو قدت اى بت بلابالا * نشسته مردم چشمم به رهگذار امروز
ز انتظار بمرديم يار رخ ننمود * مگر كه مىكشدم يار ز انتظار امروز
ز طلعت تو نهان شد بتا ، مه خورشيد * ز قامت تو قيامت شد آشكار امروز
براى بردن دلها نهاد بر سر دوش * كمند گيسوى مشكين تابدار امروز
نگارخانهء چين را به نيمجو نخرم * دمى ببينم اگر روى آن نگار امروز
نگاه آهوى چشمت بناز مخمورى * هزار ، شير فلك را كند شكار امروز
كنون كه روز تو نوروز شد به فيروزى * بنوش باده به آواز چنگ تار امروز
به تار زلف تو ديشب بتا قسم خوردم * به چنگ افعى پيمان شدم دچار امروز
تو را سزد به خدا دعوى مسيحايى * كه شد عيان ز لبت معجز آشكار امروز
شرار آتش آه تو « سيّدا » ترسم * زند به خرمن افلاكيان شرار امروز
مكتب عشق
دى آتشى از آه دل افروخته بودم * كز شعلهء او هستى خود سوخته بودم
شد چاك ز بيداد غمت تا بگريبان * پيراهن صبرى كه به جان دوخته بودم
بر باد فنا رفت ز يك گردش چشمت * آن دانش و هوشى كه من اندوخته بودم
در مكتب عشق من بيدل بنشستم * يكعمر همان طفل نوآموخته بودم
از بهر خريدارى يك بوسهء لعلت * دين و دل و دانش ، همه بفروخته بودم