تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
اسير عشوهء سودابهء مكريد ، مىدانم * من امّا - گوش شيطان كر - هواخواه سياووشم نه زنديقم ، نه ترسايم ، نه اهل كافرستانم * مجرّدوار مىگردم ، صليب عشق بر دوشم به دنبال كسى ، مثل دل سرگشتهء خويشم * كه بگشايد مگر آغوش گرمى رو به آغوشم و هر شب تا سحر در معبد تنهايىام اى عشق * دوبيتىهاى چشمان تو را پيوسته مىنوشم به تنگ آمد دلم در سينه از اين ابر تشويشى * كه مىبارد ميان كوچه‌هاى ذهن مغشوشم به گمنامى ميان كوچه‌هاى فقر جان كندن * گواراتر ، كه شعرم را به نان و نام بفروشم اگرچه كاسهء صبرم شكست از سنگ ناكامى * وليعهد وفادارى نخواهد شد فراموشم

بعد از تو

بعد از غروب آينه ، آهى نمانده است * تا پرتگاه فاجعه راهى نمانده است بوى فراق مىوزد از سمت آفتاب * بر گيسوان شب گُل ماهى نمانده است ماييم و تُرك تازى توفان خستگى * از كوه صبر ما پر كاهى نمانده است بر كوچه‌هاى سرد و مه‌آلود خاطرم * جز ردّ پاى طرز نگاهى نمانده است برچين بساط نالهء خود بغض دوره‌گرد * در سينه‌هاى سوخته آهى نمانده است اى كوچه‌هاى منتظر آفتاب عشق ! * باور نمىكنيد ، پگاهى نمانده است بايد قبول كرد به پايان رسيده‌ايم * اى دل ، دل‌شكسته ، پناهى نمانده است