تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

شهر نگاه

شبى چون پرستو خطر مىكنم * و عزم ديار دگر مىكنم ز مرداب بىروح پا در لجن * به آبى دريا سفر مىكنم و از جنگل آهن و سنگ و قير * به رسم چكاوك حذر مىكنم براى رسيدن به قاف غزل * ز صد خوانِ حافظ گذر مىكنم به اميد لبخند خورشيد دوست * شب بىكسى را سحر مىكنم و آن‌گاه با كوله‌بارى غزل * به شهر نگاهت سفر مىكنم

سبزتر از عشق

من به هم‌صحبتى آينه عادت دارم * مثل جارى شدن چشمه اصالت دارم از تب‌آلوده‌ترين قلّهء عشق آمده‌ام * من كه با چشمهء خورشيد رقابت دارم مثل آتشكده‌اى پشت غبار تاريخ * با تب آتش زردشت قرابت دارم وقتى از چهچههء چلچله‌ها سرشارم * به غزل گريهء احساس چه حاجت دارم گرچه آلودهء دنياى قريبم ، امّا * سينه‌اى پاك به پهناى صداقت دارم آن‌قدر از تپش پنجره‌ها سرشارم * كه نگاهى به بلنداى نجابت دارم دست‌هاى من اگر عاطفه را مىفهمند * با كسى سبزتر از عشق رفاقت دارم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 146 | سيد محمد باقر برقعى