تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
هنوز ديده به ابر كرامتت دارد * دلم كه تشنه‌تر از شوره‌زار دل‌تنگيست چرا مضايقه دارى نگاه خود را از * « سياوشى » كه ز ايل و تبار دل‌تنگيست چقدر مىشود آيا به انتظار نشست * بيا ! كه بىتو دلم داغدار دل‌تنگيست

ساحل لبخند

چه خوب بود اگر دست‌ها بهارى بود * و چشمه‌سار صداقت هميشه جارى بود چه خوب بود اگر كوچه‌باغ عاطفه‌ها * پر از طنين غزل‌خوانى قنارى بود چه خوب بود اگر قاب سرد پنجره‌ها * به سبك قصر بهاران شكوفه‌كارى بود چه خوب بود اگر از جزيرهء اندوه * سفر به ساحل لبخند ، اختيارى بود چه خوب بود اگر گوهر صميميّت * هميشه در صدف سينه يادگارى بود خوش آن زمانه كه در كوچه‌هاى دلتنگى * هميشه پرتو لبخند غم‌گسارى بود خوش آن زمانه كه در كلبه‌هاى كاهگلى * نگاه پنجره داراى اعتبارى بود

چشم تو

ما را كه مىبرد به فراسوى چشم تو * وقتى كه كوچ كرده پرستوى چشم تو ساحل‌نشين بركهء متروك حسرت است * دريادلى كه بود غزل‌گوى چشم تو ايمن شود ز حيلهء سيمرغ روزگار * اسفنديار عشق به جادوى چشم تو سر تا به پاى آينه آغوش مىشود * هر صبح در برابر بانوى چشم تو صد كهكشان ز روح مسيحا گذشته است * آرى ، كسى كه بگذرد از كوى چشم تو بوداى شعر من به حقيقت نمىرسد * جز در پناه معبد هندوى چشم تو يادش به خير باد ! چه مستانه مىچميد * در سُرمه‌زار چشم من ، آهوى چشم تو

كاروان لبخند

هميشه ، حسّ غريبى ، چرا نمىدانم * به سمت دوست كشاند مرا ، نمىدانم