هنوز ديده به ابر كرامتت دارد * دلم كه تشنهتر از شورهزار دلتنگيست
چرا مضايقه دارى نگاه خود را از * « سياوشى » كه ز ايل و تبار دلتنگيست
چقدر مىشود آيا به انتظار نشست * بيا ! كه بىتو دلم داغدار دلتنگيست
ساحل لبخند
چه خوب بود اگر دستها بهارى بود * و چشمهسار صداقت هميشه جارى بود
چه خوب بود اگر كوچهباغ عاطفهها * پر از طنين غزلخوانى قنارى بود
چه خوب بود اگر قاب سرد پنجرهها * به سبك قصر بهاران شكوفهكارى بود
چه خوب بود اگر از جزيرهء اندوه * سفر به ساحل لبخند ، اختيارى بود
چه خوب بود اگر گوهر صميميّت * هميشه در صدف سينه يادگارى بود
خوش آن زمانه كه در كوچههاى دلتنگى * هميشه پرتو لبخند غمگسارى بود
خوش آن زمانه كه در كلبههاى كاهگلى * نگاه پنجره داراى اعتبارى بود
چشم تو
ما را كه مىبرد به فراسوى چشم تو * وقتى كه كوچ كرده پرستوى چشم تو
ساحلنشين بركهء متروك حسرت است * دريادلى كه بود غزلگوى چشم تو
ايمن شود ز حيلهء سيمرغ روزگار * اسفنديار عشق به جادوى چشم تو
سر تا به پاى آينه آغوش مىشود * هر صبح در برابر بانوى چشم تو
صد كهكشان ز روح مسيحا گذشته است * آرى ، كسى كه بگذرد از كوى چشم تو
بوداى شعر من به حقيقت نمىرسد * جز در پناه معبد هندوى چشم تو
يادش به خير باد ! چه مستانه مىچميد * در سُرمهزار چشم من ، آهوى چشم تو
كاروان لبخند
هميشه ، حسّ غريبى ، چرا نمىدانم * به سمت دوست كشاند مرا ، نمىدانم