تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
هميشه رهگذر كوچه‌هاى ذهن من است * كسى ز نسل شقايق چرا ، نمىدانم چو سايه در پى خود مىكشد هنوز مرا * نجابت نگهى ، تا كجا ، نمىدانم چرا كسى نگشوده‌ست پلك پنجره را * به روى عاطفه ، حتّى شما ، نمىدانم چرا نمىگذرد كاروان لبخندى * ز كوچه كوچهء اندوه ما ، نمىدانم اگرچه زندگىام در عذاب و درد گذشت * دليل اين‌همه اندوه را نمىدانم اگرچه طفل دلم روى دست‌هايم مُرد * تو را مسبّب اين ماجرا نمىدانم قسم به صبح نگاهت ، كه بىتبسّم تو * تمام زندگىام را فسانه مىدانم و قدر گرمى دست تو را ، بدون ريا * من - اين چكاوك بىآشيانه - مىدانم قسم به حرمت روح شمالىات « ساحل » * تو را ز موج نگاهم جدا نمىدانم

به مسلمانان افغانستان خنجر فرياد

وقتى كه قصر آينه آوار مىشود * وقتى گلوى زنجره غم‌بار مىشود وقتى كه كوچه كوچهء شهر كبوتران * ناباورانه صحنهء كشتار مىشود وقتى دوباره خنجر فرياد حنجره * در پنجهء سكوت گرفتار مىشود وقتى فضا ، فضاى پريدن ، فضاى كوچ * از ضجّه‌هاى چلچله سرشار مىشود وقتى تبر مدافع حقّ صنوبر است * در جنگلى كه فاجعه تكرار مىشود وقتى كه مرز ، مرز رسيدن به دوستى * با خشت خشت تفرقه ديوار مىشود وقتى رسيده داغ عطش تا گلوى باغ * كى شاخه‌هاى عاطفه پُربار مىشود ؟ در ورطه‌اى كه حادثه بيداد مىكند * كى ساحل نجات پديدار مىشود ؟

خاكستر بغض

يگانه وارث خاكستر بُغض سياووشم * اگر توفان آتش خيزد از فرياد خاموشم