هميشه رهگذر كوچههاى ذهن من است * كسى ز نسل شقايق چرا ، نمىدانم
چو سايه در پى خود مىكشد هنوز مرا * نجابت نگهى ، تا كجا ، نمىدانم
چرا كسى نگشودهست پلك پنجره را * به روى عاطفه ، حتّى شما ، نمىدانم
چرا نمىگذرد كاروان لبخندى * ز كوچه كوچهء اندوه ما ، نمىدانم
اگرچه زندگىام در عذاب و درد گذشت * دليل اينهمه اندوه را نمىدانم
اگرچه طفل دلم روى دستهايم مُرد * تو را مسبّب اين ماجرا نمىدانم
قسم به صبح نگاهت ، كه بىتبسّم تو * تمام زندگىام را فسانه مىدانم
و قدر گرمى دست تو را ، بدون ريا * من - اين چكاوك بىآشيانه - مىدانم
قسم به حرمت روح شمالىات « ساحل » * تو را ز موج نگاهم جدا نمىدانم
به مسلمانان افغانستان خنجر فرياد
وقتى كه قصر آينه آوار مىشود * وقتى گلوى زنجره غمبار مىشود
وقتى كه كوچه كوچهء شهر كبوتران * ناباورانه صحنهء كشتار مىشود
وقتى دوباره خنجر فرياد حنجره * در پنجهء سكوت گرفتار مىشود
وقتى فضا ، فضاى پريدن ، فضاى كوچ * از ضجّههاى چلچله سرشار مىشود
وقتى تبر مدافع حقّ صنوبر است * در جنگلى كه فاجعه تكرار مىشود
وقتى كه مرز ، مرز رسيدن به دوستى * با خشت خشت تفرقه ديوار مىشود
وقتى رسيده داغ عطش تا گلوى باغ * كى شاخههاى عاطفه پُربار مىشود ؟
در ورطهاى كه حادثه بيداد مىكند * كى ساحل نجات پديدار مىشود ؟
خاكستر بغض
يگانه وارث خاكستر بُغض سياووشم * اگر توفان آتش خيزد از فرياد خاموشم