به شقايقدلان بوسنى و هرزگوين پاييزان
فصل پاييزان باغ ياسهاست * روزگار نقره داغ ياسهاست
لحظههاى احتضار آرزوست * نرگس امّيد هم بىرنگوبوست
خون سوسن مىچكد از حنجره * غصّه مىبارد ز ناى زنجره
باز يكسر ناله مىآيد ز دشت * بوى داغ لاله مىآيد ز دشت
بذر حرمان مىفشاند چلچله * اشك حسرت مىچكاند چلچله
كوچه باغ سينه غرق ماتم است * دل گرفتار هزار و يك غم است
دستهاى عاطفه غرق نياز * سينهء احساس در سوز و گداز
قاصدك تبعيدىِ دشت عدم * شاپرك مصلوب سنجاق ستم
باغها در انحصار زاغها * زاغها رامشگران باغها
چتر نيلوفر به زردى مبتلا * چشم شبنم شاهد اين ماجرا
چلچراغ نسترن پژمرده است * كوچه باغ ياسمن افسرده است
كوچهها سرشار غربت گشتهاند * خانهها كانون حسرت گشتهاند
شوقها غرق تب دلتنگىاند * ذوقها زندانى غمرنگىاند
باز « بوسنى » قتلگاه لالههاست * سرزمين آهها و نالههاست
نقشهء قتل شقايق مىكشند * ميل در چشمم حقايق مىكشند
ظلم در حقّ كبوتر مىكنند * روز را با شب برابر مىكنند . . .
جويبار دلتنگى
بيا كه بىتو دلم داغدار دلتنگيست * و فصل فصل وجودم دچار دلتنگيست
بيا تبسّم خود را دوباره جارى كن * كه چشم عاطفهام جويبار دلتنگيست
به ميهمانى چشمان خويش دعوت كن * مرا كه زندگىام در حصار دلتنگيست
نگو رقم زده شد سرنوشت ما از قبل * نگو نصيب تو شايد غبار دلتنگيست