زندگى را رنگ ديگر مىزند * دوستى را جاودانى مىكند
*
ابر هم با آن سيهجانى شكست * مىدهد باران ، نويد آشتى
خيز و آيين محبّت تازه كن * نوبهاران است و عيد آشتى !
عاشق
آگاه ز لذّت حقايق شدهام * آزاد ز جذبهء علايق شدهام
من از تو و خدعههاى تو دلتنگم * اى عقل برو كه سخت عاشق شدهام
اى مرد !
مست از مى ميناى الستى ، اى مرد ! * از نسل خليل حقّپرستى ، اى
تا نغمهء توحيد جهانگير شود * بتهاى زمانه را شكستى ، اى مرد !
نيلوفر نور
در ظلمت شب چه سالها موييديم * تا عطر گل سپيده را بوييديم
نيلوفر نوريم كه با ريشهء خون * از سينهء مردابى شب ، روييديم !
غروب
مه ، دشنهء آبديده را مىماند * شب ، ياغى آرميده را مىماند
غلتيده به خون ميان گودال غروب * خورشيد ، سر بريده را مىماند
پيكار
پيكار عليه ظالمان پيشهء ماست * جان در ره دوست دادن انديشهء ماست
هرگز ندهيم تن به ذلّت ، هرگز * در خون زلال كربلا ، ريشهء ماست