تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
زندگى را رنگ ديگر مىزند * دوستى را جاودانى مىكند
*
ابر هم با آن سيه‌جانى شكست * مىدهد باران ، نويد آشتى خيز و آيين محبّت تازه كن * نوبهاران است و عيد آشتى !

عاشق

آگاه ز لذّت حقايق شده‌ام * آزاد ز جذبهء علايق شده‌ام من از تو و خدعه‌هاى تو دلتنگم * اى عقل برو كه سخت عاشق شده‌ام

اى مرد !

مست از مى ميناى الستى ، اى مرد ! * از نسل خليل حق‌ّپرستى ، اى تا نغمهء توحيد جهانگير شود * بت‌هاى زمانه را شكستى ، اى مرد !

نيلوفر نور

در ظلمت شب چه سالها موييديم * تا عطر گل سپيده را بوييديم نيلوفر نوريم كه با ريشهء خون * از سينهء مردابى شب ، روييديم !

غروب

مه ، دشنهء آبديده را مىماند * شب ، ياغى آرميده را مىماند غلتيده به خون ميان گودال غروب * خورشيد ، سر بريده را مىماند

پيكار

پيكار عليه ظالمان پيشهء ماست * جان در ره دوست دادن انديشهء ماست هرگز ندهيم تن به ذلّت ، هرگز * در خون زلال كربلا ، ريشهء ماست